هفته‌نامه تجارت‌فردا

Who mentions هفته‌نامه تجارت‌فردا

Mentioned or reposted by

Latest mentions

  1. 01

    چه کسانی قانون عملیات بانکی بدون ربا را نوشتند؟ در سال ۱۳۶۱، به دستور حسین نمازی، وزیر وقت امور اقتصادی و دارایی، گروهی مامور تهیه پیش‌نویس قانون شدند. نمازی، دانش‌آموخته اقتصاد دانشگاه اینسبروک اتریش، رساله دکترای خود را درباره زکات نوشته بود. علاقه او به اقتصاد اسلامی، پیش از انقلاب و در دوران تحصیل در اروپا شکل گرفته بود و بعدها با تصدی وزارت اقتصاد، به عرصه سیاست‌گذاری راه یافت. او در مقام وزیر، تدوین چهارچوب تازه را پیگیری کرد و جمعی از اقتصاددانان، بانکداران و فقها برای تهیه پیش‌نویس قانون گرد آمدند. پیشینه دانشگاهی اعضای این جمع یکسان نبود، اما به‌طور مشخص هیچ‌کدام از افرادی که نامشان را می‌دانیم، در سیاست پولی و علوم بانکداری تخصص نداشتند. ایرج توتونچیان، دانش‌آموخته اقتصاد دانشگاه تگزاس ای‌اندام، از کسانی بود که پیش از انقلاب، اندیشه اقتصاد اسلامی را در محیط دانشگاه دنبال کرده بود. رساله دکترای او به «کالاهای مصرفی بادوام، سرمایه‌گذاری و تعاونی‌های مالی خانوادگی در چهارچوب اسلامی» اختصاص داشت. توتونچیان در دوره وزارت نمازی، معاون امور اقتصادی و بین‌الملل وزارتخانه شد و در تدوین قانون عملیات بانکی بدون ربا مشارکت کرد. سیدکاظم صدر، دانش‌آموخته اقتصاد کشاورزی دانشگاه ایالتی اوهایو، رساله دکترای خود را درباره «تحلیل کاربری زمین در پنج شهرستان جنوب شرقی اوهایو» نوشته بود. نام سیدحسین مهدوی‌نجم‌آبادی نیز در میان مشارکت‌کنندگان آمده است که دکترای مدیریت بازرگانی DBA از دانشکده تحصیلات تکمیلی کسب‌وکار دانشگاه ایندیانا داشت و رساله‌اش درباره «کارایی بازار سرمایه ایران و عوامل موثر بر کارایی بازار و پیامدهای اقتصادی آن» بود. علی صادقی‌تهرانی نیز از اقتصاددانان تحصیل‌کرده آمریکا بود که در روایت‌های مربوط به تدوین قانون بانکداری بدون ربا از او نام برده شده است. او دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه تگزاس ای‌اندام گرفته بود و رساله‌اش درباره «ساختار بازارها در تمدن اسلامی و ویژگی‌های رقابتی آنها» بود. حاج کریم انصارین، از بازاریان فعال در امور قرض‌الحسنه و از دست‌اندرکاران تاسیس بانک اسلامی در ابتدای انقلاب، نیز بنا بر روایت‌های موجود در این جمع حضور داشت. از محمدرضا مهدوی‌کنی، محمود هاشمی‌شاهرودی و محمد یزدی نیز به‌عنوان فقها و روحانیون مشارکت‌کننده در تدوین طرح یاد شده است. متن کامل گزارش را اینجا بخوانید.

    Link previewreposted
    Views211
    Forwards3
    Reactions2
    Comments—
  2. 02

    چه کسانی قانون عملیات بانکی بدون ربا را نوشتند؟ در سال ۱۳۶۱، به دستور حسین نمازی، وزیر وقت امور اقتصادی و دارایی، گروهی مامور تهیه پیش‌نویس قانون شدند. نمازی، دانش‌آموخته اقتصاد دانشگاه اینسبروک اتریش، رساله دکترای خود را درباره زکات نوشته بود. علاقه او به اقتصاد اسلامی، پیش از انقلاب و در دوران تحصیل در اروپا شکل گرفته بود و بعدها با تصدی وزارت اقتصاد، به عرصه سیاست‌گذاری راه یافت. او در مقام وزیر، تدوین چهارچوب تازه را پیگیری کرد و جمعی از اقتصاددانان، بانکداران و فقها برای تهیه پیش‌نویس قانون گرد آمدند. پیشینه دانشگاهی اعضای این جمع یکسان نبود، اما به‌طور مشخص هیچ‌کدام از افرادی که نامشان را می‌دانیم، در سیاست پولی و علوم بانکداری تخصص نداشتند. ایرج توتونچیان، دانش‌آموخته اقتصاد دانشگاه تگزاس ای‌اندام، از کسانی بود که پیش از انقلاب، اندیشه اقتصاد اسلامی را در محیط دانشگاه دنبال کرده بود. رساله دکترای او به «کالاهای مصرفی بادوام، سرمایه‌گذاری و تعاونی‌های مالی خانوادگی در چهارچوب اسلامی» اختصاص داشت. توتونچیان در دوره وزارت نمازی، معاون امور اقتصادی و بین‌الملل وزارتخانه شد و در تدوین قانون عملیات بانکی بدون ربا مشارکت کرد. سیدکاظم صدر، دانش‌آموخته اقتصاد کشاورزی دانشگاه ایالتی اوهایو، رساله دکترای خود را درباره «تحلیل کاربری زمین در پنج شهرستان جنوب شرقی اوهایو» نوشته بود. نام سیدحسین مهدوی‌نجم‌آبادی نیز در میان مشارکت‌کنندگان آمده است که دکترای مدیریت بازرگانی DBA از دانشکده تحصیلات تکمیلی کسب‌وکار دانشگاه ایندیانا داشت و رساله‌اش درباره «کارایی بازار سرمایه ایران و عوامل موثر بر کارایی بازار و پیامدهای اقتصادی آن» بود. علی صادقی‌تهرانی نیز از اقتصاددانان تحصیل‌کرده آمریکا بود که در روایت‌های مربوط به تدوین قانون بانکداری بدون ربا از او نام برده شده است. او دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه تگزاس ای‌اندام گرفته بود و رساله‌اش درباره «ساختار بازارها در تمدن اسلامی و ویژگی‌های رقابتی آنها» بود. حاج کریم انصارین، از بازاریان فعال در امور قرض‌الحسنه و از دست‌اندرکاران تاسیس بانک اسلامی در ابتدای انقلاب، نیز بنا بر روایت‌های موجود در این جمع حضور داشت. از محمدرضا مهدوی‌کنی، محمود هاشمی‌شاهرودی و محمد یزدی نیز به‌عنوان فقها و روحانیون مشارکت‌کننده در تدوین طرح یاد شده است. متن کامل گزارش را اینجا بخوانید.

    Link previewreposted
    Views1.94K
    Forwards21
    Reactions17
    Comments—
  3. 03

    چرا «اقتصاد در یک درس» پس از ۸۰ سال همچنان خواندنی است؟ ✍️ محمد طاهری/ سردبیر 🔹️️️️️️در تابستان ۱۹۴۶، وقتی جهان سرگرم محاسبه خرابی‌های جنگ جهانی دوم و طراحی برنامه‌های بازسازی بود، هنری هازلیت کتابی منتشر کرد تا خطایی مشترک را در بسیاری از سیاست‌های اقتصادی نشان دهد. او معتقد بود محدودبودن میدان دید سیاستگذاران و معطوف بودن تصمیم‌گیری‌ها به منافع کوتاه‌مدت گروه‌های ذی‌نفع، منجر به نادیده‌گرفتن هزینه‌های گزاف اغلب سیاست‌ها برای عموم جامعه می‌شود. هازلیت با الهام از فردریک باستیا، توجه خوانندگان را از آنچه دیده می‌شود به آنچه دیده نمی‌شود جلب کرد. بنابراین درس اصلی کتاب او این بود که برای ارزیابی هر سیاست، باید پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت آن را برای همه گروه‌های جامعه سنجید. 🔹️️️️️️نویسنده کتاب «اقتصاد در یک درس» اقتصاددان دانشگاهی نبود. کارش را با حروف‌چینی در مطبوعات آغاز کرد و با کار در تحریریه وال‌استریت‌ژورنال و مطالعه مستمر، دانش اقتصادی خود را گسترش داد. زندگی طولانی او از سال‌های پیش از جنگ جهانی اول تا دوران پس از فروپاشی شوروی امتداد یافت. در این مدت، رکود بزرگ، گسترش دولت رفاه، جنگ جهانی دوم، اوج‌گیری تورم و سقوط کمونیسم، هر یک ابعاد تازه‌ای به مناقشه دولت و بازار افزودند. هازلیت در این مناقشه‌ها جانب آزادی اقتصادی را گرفت و کوشید نشان دهد میان نیت سیاستگذار و نتیجه سیاست، فاصله‌ای وجود دارد که بدون شناخت سازوکارهای اقتصادی نمی‌توان آن را ارزیابی کرد. 🔹️️️️️️او از خوانندگان کتابش ‌خواست بعد از تدوین هر سیاست اقتصادی، پیامدهای آینده را ببینند و کسانی را به حساب آورند که در صحنه حاضر نیستند. مثال مشهور کتاب، شیشه شکسته نانوایی است. پسری شیشه را می‌شکند و شیشه‌بر برای نصب شیشه تازه می‌آید. تماشاگران نتیجه می‌گیرند که شیطنت پسر به کسب‌وکارها رونق داده است. اما هازلیت خیاط را وارد داستان می‌کند که نانوا قرار بود پیش از شکستن شیشه، از او لباس بخرد. اکنون به خاطر هزینه شیشه شکسته، سفارش لباس منتفی شده است. هازلیت یادآوری می‌کند که اغلب مردم درآمد شیشه‌بر را می‌بینند، اما درآمد ازدست‌رفته خیاط دیده نمی‌شود. نانوا نیز به جای داشتن شیشه سالم و لباس تازه، فقط شیشه سالم دارد و تعمیر خرابی، او را ثروتمندتر نکرده است. 🔹️️️️️️هازلیت در کتاب اقتصاد در یک درس، خطای سیاستگذاری اقتصادی را فقط محصول ناآگاهی سیاستمداران یا حکمرانان نمی‌داند. او توضیح می‌دهد که گروه‌های ذی‌نفع می‌توانند استدلالی بسازند که منفعت خاص خود را منفعت عمومی جلوه دهند. این توضیح، ماندگاری خطاهای بی‌شمار سیاست‌گذاری را قابل فهم می‌کند. بنابراین اگر سیاستی ناکارآمد ادامه می‌یابد، الزاماً به این معنا نیست که هیچ‌کس زیانش را نفهمیده و قطعا برای کسانی که قدرت اثرگذاری بیشتری دارند، می‌تواند همچنان سودمند باشد. 🔹️️️️️️برای ما که در ایران زندگی می‌کنیم، بسیاری از توصیف‌های کتاب آشناست. برای مثال، دولت‌ها با نیت بهتر شدن زندگی مردم، در اقتصاد دخالت می‌کنند، به سرکوب قیمت‌ها می‌پردازند، به کارخانه‌های زیان‌ده وام می‌دهند و واردات را محدود می‌کنند. اما حاصل این حمایت‌ها اغلب کمبود کالا، اتلاف منابع و تورم است. همچنین دولت‌ها با هدف حمایت از فرودستان یارانه می‌پردازند و قیمت‌ها را محدود می‌کنند؛ برای حفظ اشتغال به بنگاه‌های زیان‌ده منابع می‌دهند و برای تقویت تولید داخلی، واردات را دشوار می‌کنند اما همه این سیاست‌ها به زیان فرودستان تمام می‌شود. به همین دلیل هازلیت تأکید می‌کند که پیش از تدوین هر سیاستی باید پرسید منابع این حمایت‌ها از کجا تأمین می‌شود، چه کسانی سود می‌برند، چه کسانی هزینه می‌دهند و چه فرصت‌هایی از دست می‌رود. ارزش کتاب در آموختن همین شیوه بررسی تصمیم‌هاست و اینکه هیچ منفعت آشکاری، ما را از جست‌وجوی هزینه‌های پنهان بازندارد. 🔹️️️️️️هشتاد سال پس از انتشار، درس هازلیت همچنان برای سیاستگذاری ما کاربرد دارد. خیرخواهی سیاستمداران را باید با نتیجه آن سنجید و در ارزیابی هر سیاست حمایتی، کسانی را نیز باید در نظر گرفت که صورت‌حسابش را می‌پردازند. «اقتصاد در یک درس» با ترجمه محسن رنجبر و نیلوفر اورعی، از سوی انتشارات دنیای‌اقتصاد منتشر شده و به چاپ هفتم رسیده است. #تجارت_فردا @tejaratefarda

    Textmentionedreposted
    Views5.51K
    Forwards48
    Reactions23
    Comments—
  4. 04
    Views4.45K
    Forwards20
    Reactions17
    Comments—
  5. 05
    اکوایراناکوایران@ecoiran_webtv,

    چرا «اقتصاد در یک درس» پس از ۸۰ سال همچنان خواندنی است؟ ✍️ محمد طاهری/ سردبیر 🔹️️️️️️در تابستان ۱۹۴۶، وقتی جهان سرگرم محاسبه خرابی‌های جنگ جهانی دوم و طراحی برنامه‌های بازسازی بود، هنری هازلیت کتابی منتشر کرد تا خطایی مشترک را در بسیاری از سیاست‌های اقتصادی نشان دهد. او معتقد بود محدودبودن میدان دید سیاستگذاران و معطوف بودن تصمیم‌گیری‌ها به منافع کوتاه‌مدت گروه‌های ذی‌نفع، منجر به نادیده‌گرفتن هزینه‌های گزاف اغلب سیاست‌ها برای عموم جامعه می‌شود. هازلیت با الهام از فردریک باستیا، توجه خوانندگان را از آنچه دیده می‌شود به آنچه دیده نمی‌شود جلب کرد. بنابراین درس اصلی کتاب او این بود که برای ارزیابی هر سیاست، باید پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت آن را برای همه گروه‌های جامعه سنجید. 🔹️️️️️️نویسنده کتاب «اقتصاد در یک درس» اقتصاددان دانشگاهی نبود. کارش را با حروف‌چینی در مطبوعات آغاز کرد و با کار در تحریریه وال‌استریت‌ژورنال و مطالعه مستمر، دانش اقتصادی خود را گسترش داد. زندگی طولانی او از سال‌های پیش از جنگ جهانی اول تا دوران پس از فروپاشی شوروی امتداد یافت. در این مدت، رکود بزرگ، گسترش دولت رفاه، جنگ جهانی دوم، اوج‌گیری تورم و سقوط کمونیسم، هر یک ابعاد تازه‌ای به مناقشه دولت و بازار افزودند. هازلیت در این مناقشه‌ها جانب آزادی اقتصادی را گرفت و کوشید نشان دهد میان نیت سیاستگذار و نتیجه سیاست، فاصله‌ای وجود دارد که بدون شناخت سازوکارهای اقتصادی نمی‌توان آن را ارزیابی کرد. 🔹️️️️️️او از خوانندگان کتابش ‌خواست بعد از تدوین هر سیاست اقتصادی، پیامدهای آینده را ببینند و کسانی را به حساب آورند که در صحنه حاضر نیستند. مثال مشهور کتاب، شیشه شکسته نانوایی است. پسری شیشه را می‌شکند و شیشه‌بر برای نصب شیشه تازه می‌آید. تماشاگران نتیجه می‌گیرند که شیطنت پسر به کسب‌وکارها رونق داده است. اما هازلیت خیاط را وارد داستان می‌کند که نانوا قرار بود پیش از شکستن شیشه، از او لباس بخرد. اکنون به خاطر هزینه شیشه شکسته، سفارش لباس منتفی شده است. هازلیت یادآوری می‌کند که اغلب مردم درآمد شیشه‌بر را می‌بینند، اما درآمد ازدست‌رفته خیاط دیده نمی‌شود. نانوا نیز به جای داشتن شیشه سالم و لباس تازه، فقط شیشه سالم دارد و تعمیر خرابی، او را ثروتمندتر نکرده است. 🔹️️️️️️هازلیت در کتاب اقتصاد در یک درس، خطای سیاستگذاری اقتصادی را فقط محصول ناآگاهی سیاستمداران یا حکمرانان نمی‌داند. او توضیح می‌دهد که گروه‌های ذی‌نفع می‌توانند استدلالی بسازند که منفعت خاص خود را منفعت عمومی جلوه دهند. این توضیح، ماندگاری خطاهای بی‌شمار سیاست‌گذاری را قابل فهم می‌کند. بنابراین اگر سیاستی ناکارآمد ادامه می‌یابد، الزاماً به این معنا نیست که هیچ‌کس زیانش را نفهمیده و قطعا برای کسانی که قدرت اثرگذاری بیشتری دارند، می‌تواند همچنان سودمند باشد. 🔹️️️️️️برای ما که در ایران زندگی می‌کنیم، بسیاری از توصیف‌های کتاب آشناست. برای مثال، دولت‌ها با نیت بهتر شدن زندگی مردم، در اقتصاد دخالت می‌کنند، به سرکوب قیمت‌ها می‌پردازند، به کارخانه‌های زیان‌ده وام می‌دهند و واردات را محدود می‌کنند. اما حاصل این حمایت‌ها اغلب کمبود کالا، اتلاف منابع و تورم است. همچنین دولت‌ها با هدف حمایت از فرودستان یارانه می‌پردازند و قیمت‌ها را محدود می‌کنند؛ برای حفظ اشتغال به بنگاه‌های زیان‌ده منابع می‌دهند و برای تقویت تولید داخلی، واردات را دشوار می‌کنند اما همه این سیاست‌ها به زیان فرودستان تمام می‌شود. به همین دلیل هازلیت تأکید می‌کند که پیش از تدوین هر سیاستی باید پرسید منابع این حمایت‌ها از کجا تأمین می‌شود، چه کسانی سود می‌برند، چه کسانی هزینه می‌دهند و چه فرصت‌هایی از دست می‌رود. ارزش کتاب در آموختن همین شیوه بررسی تصمیم‌هاست و اینکه هیچ منفعت آشکاری، ما را از جست‌وجوی هزینه‌های پنهان بازندارد. 🔹️️️️️️هشتاد سال پس از انتشار، درس هازلیت همچنان برای سیاستگذاری ما کاربرد دارد. خیرخواهی سیاستمداران را باید با نتیجه آن سنجید و در ارزیابی هر سیاست حمایتی، کسانی را نیز باید در نظر گرفت که صورت‌حسابش را می‌پردازند. «اقتصاد در یک درس» با ترجمه محسن رنجبر و نیلوفر اورعی، از سوی انتشارات دنیای‌اقتصاد منتشر شده و به چاپ هفتم رسیده است. #تجارت_فردا @tejaratefarda

    Textmentionedreposted
    Views2.64K
    Forwards57
    Reactions9
    Comments—
  6. 06
    اکوایراناکوایران@ecoiran_webtv,
    Views2.35K
    Forwards16
    Reactions5
    Comments3
  7. 07
    اقتصادنیوزاقتصادنیوز@eghtesadnews_com,
    Views2.83K
    Forwards5
    Reactions7
    Comments0
  8. 08

    چرا «اقتصاد در یک درس» پس از ۸۰ سال همچنان خواندنی است؟ ✍️ محمد طاهری/ سردبیر 🔹️️️️️️در تابستان ۱۹۴۶، وقتی جهان سرگرم محاسبه خرابی‌های جنگ جهانی دوم و طراحی برنامه‌های بازسازی بود، هنری هازلیت کتابی منتشر کرد تا خطایی مشترک را در بسیاری از سیاست‌های اقتصادی نشان دهد. او معتقد بود محدودبودن میدان دید سیاستگذاران و معطوف بودن تصمیم‌گیری‌ها به منافع کوتاه‌مدت گروه‌های ذی‌نفع، منجر به نادیده‌گرفتن هزینه‌های گزاف اغلب سیاست‌ها برای عموم جامعه می‌شود. هازلیت با الهام از فردریک باستیا، توجه خوانندگان را از آنچه دیده می‌شود به آنچه دیده نمی‌شود جلب کرد. بنابراین درس اصلی کتاب او این بود که برای ارزیابی هر سیاست، باید پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت آن را برای همه گروه‌های جامعه سنجید. 🔹️️️️️️نویسنده کتاب «اقتصاد در یک درس» اقتصاددان دانشگاهی نبود. کارش را با حروف‌چینی در مطبوعات آغاز کرد و با کار در تحریریه وال‌استریت‌ژورنال و مطالعه مستمر، دانش اقتصادی خود را گسترش داد. زندگی طولانی او از سال‌های پیش از جنگ جهانی اول تا دوران پس از فروپاشی شوروی امتداد یافت. در این مدت، رکود بزرگ، گسترش دولت رفاه، جنگ جهانی دوم، اوج‌گیری تورم و سقوط کمونیسم، هر یک ابعاد تازه‌ای به مناقشه دولت و بازار افزودند. هازلیت در این مناقشه‌ها جانب آزادی اقتصادی را گرفت و کوشید نشان دهد میان نیت سیاستگذار و نتیجه سیاست، فاصله‌ای وجود دارد که بدون شناخت سازوکارهای اقتصادی نمی‌توان آن را ارزیابی کرد. 🔹️️️️️️او از خوانندگان کتابش ‌خواست بعد از تدوین هر سیاست اقتصادی، پیامدهای آینده را ببینند و کسانی را به حساب آورند که در صحنه حاضر نیستند. مثال مشهور کتاب، شیشه شکسته نانوایی است. پسری شیشه را می‌شکند و شیشه‌بر برای نصب شیشه تازه می‌آید. تماشاگران نتیجه می‌گیرند که شیطنت پسر به کسب‌وکارها رونق داده است. اما هازلیت خیاط را وارد داستان می‌کند که نانوا قرار بود پیش از شکستن شیشه، از او لباس بخرد. اکنون به خاطر هزینه شیشه شکسته، سفارش لباس منتفی شده است. هازلیت یادآوری می‌کند که اغلب مردم درآمد شیشه‌بر را می‌بینند، اما درآمد ازدست‌رفته خیاط دیده نمی‌شود. نانوا نیز به جای داشتن شیشه سالم و لباس تازه، فقط شیشه سالم دارد و تعمیر خرابی، او را ثروتمندتر نکرده است. 🔹️️️️️️هازلیت در کتاب اقتصاد در یک درس، خطای سیاستگذاری اقتصادی را فقط محصول ناآگاهی سیاستمداران یا حکمرانان نمی‌داند. او توضیح می‌دهد که گروه‌های ذی‌نفع می‌توانند استدلالی بسازند که منفعت خاص خود را منفعت عمومی جلوه دهند. این توضیح، ماندگاری خطاهای بی‌شمار سیاست‌گذاری را قابل فهم می‌کند. بنابراین اگر سیاستی ناکارآمد ادامه می‌یابد، الزاماً به این معنا نیست که هیچ‌کس زیانش را نفهمیده و قطعا برای کسانی که قدرت اثرگذاری بیشتری دارند، می‌تواند همچنان سودمند باشد. 🔹️️️️️️برای ما که در ایران زندگی می‌کنیم، بسیاری از توصیف‌های کتاب آشناست. برای مثال، دولت‌ها با نیت بهتر شدن زندگی مردم، در اقتصاد دخالت می‌کنند، به سرکوب قیمت‌ها می‌پردازند، به کارخانه‌های زیان‌ده وام می‌دهند و واردات را محدود می‌کنند. اما حاصل این حمایت‌ها اغلب کمبود کالا، اتلاف منابع و تورم است. همچنین دولت‌ها با هدف حمایت از فرودستان یارانه می‌پردازند و قیمت‌ها را محدود می‌کنند؛ برای حفظ اشتغال به بنگاه‌های زیان‌ده منابع می‌دهند و برای تقویت تولید داخلی، واردات را دشوار می‌کنند اما همه این سیاست‌ها به زیان فرودستان تمام می‌شود. به همین دلیل هازلیت تأکید می‌کند که پیش از تدوین هر سیاستی باید پرسید منابع این حمایت‌ها از کجا تأمین می‌شود، چه کسانی سود می‌برند، چه کسانی هزینه می‌دهند و چه فرصت‌هایی از دست می‌رود. ارزش کتاب در آموختن همین شیوه بررسی تصمیم‌هاست و اینکه هیچ منفعت آشکاری، ما را از جست‌وجوی هزینه‌های پنهان بازندارد. 🔹️️️️️️هشتاد سال پس از انتشار، درس هازلیت همچنان برای سیاستگذاری ما کاربرد دارد. خیرخواهی سیاستمداران را باید با نتیجه آن سنجید و در ارزیابی هر سیاست حمایتی، کسانی را نیز باید در نظر گرفت که صورت‌حسابش را می‌پردازند. «اقتصاد در یک درس» با ترجمه محسن رنجبر و نیلوفر اورعی، از سوی انتشارات دنیای‌اقتصاد منتشر شده و به چاپ هفتم رسیده است. #تجارت_فردا @tejaratefarda

    Textmentionedreposted
    Views383
    Forwards8
    Reactions6
    Comments—
  9. 09
    Views351
    Forwards2
    Reactions3
    Comments—
  10. 10
    Views256
    Forwards3
    Reactions1
    Comments—
  11. 11
    اکوایراناکوایران@ecoiran_webtv,

    آیا مشکل بانکداری ایران، ربوی بودن آن است؟ محمد طاهری/ سردبیر 🔹اگر در نخستین ماه‌های پس از انقلاب، «بانک اسلامی» اجازه فعالیت پیدا می‌کرد، شاید چهار سال بعد نیازی به تدوین قانون عملیات بانکی بدون ربا و دگرگونی اساسی قواعد بانکداری احساس نمی‌شد. تاریخ اقتصاد ایران، علاوه بر تصمیم‌های نادرست و سیاست‌های بد اجراشده، سرشار از فرصت‌های آزموده‌نشده است که شاید اگر اجرا می‌شدند، نتایج بهتری به دنبال داشتند. در سال ۱۳۵۸، گروهی از بازاریان که سابقه راه‌اندازی صندوق‌های قرض‌الحسنه را داشتند، با حمایت چهره‌هایی مانند سیدمحمد بهشتی و مرتضی مطهری، تأسیس بانکی اسلامی را دنبال کردند. قرار بود سرمایه بانک را مردم تأمین کنند و مناسبات آن، به‌طور مشخص، غیرربوی باشد. این اقدام با استقبال بنیان‌گذار انقلاب نیز مواجه شد و بازاریان موفق شدند در اول خرداد 1358 اولین حساب این بانک را به نام آیت‌الله خمینی افتتاح کنند. 🔹در همان مقطع، دولت موقت سیاست ملی‌شدن بانک‌ها را دنبال می‌کرد که با تصویب شورای انقلاب در ۱۸ خرداد ۱۳۵۸ رسمیت یافت. دولت، تأسیس بانک اسلامی غیردولتی را با این تصمیم ناسازگار می‌دانست. مطابق روایت‌های مؤسسان بانک و اعضای دولت موقت، اختلاف تا تهدید به استعفای برخی وزیران پیش رفت و سرانجام، با میانجی‌گری یدالله سحابی، مؤسسان پذیرفتند به‌جای بانک، سازمان اقتصاد اسلامی تشکیل دهند. به این ترتیب بانک اسلامی راه نیفتاد و فرصت آزمودن شیوه‌ای متفاوت از بانکداری از بین رفت. شاید اگر بانک اسلامی راه می‌افتاد، مدافعانش پیش از تلاش برای دگرگون کردن نظام بانکی، با واقعیت‌های ایده خود روبه‌رو می‌شدند. اغلب این افراد «نظام بانکی عصر پهلوی را با مشروب‌فروشی‌ها و فاحشه‌خانه‌ها یکی می‌دانستند و معتقد بودند دیناردینار پول‌هایی که بانک‌ها جمع کرده بودند، با خون مردم و ظلم به مردم بوده است.» در چنین نگاهی، بانک پیش از آنکه نهادی برای تجهیز پس‌اندازها و تأمین مالی اقتصاد باشد، نماد آلودگی و مناسبات نامشروع بود که باید برچیده می‌شد. اما اداره یک بانک می‌توانست این داوری را در معرض پرسش‌های جدی قرار دهد. 🔹مؤسسان باید نشان می‌دادند چگونه منابع جذب می‌کنند، تسهیلات می‌دهند، هزینه‌های بانک را پرداخت می‌کنند، ریسک و زیان را توزیع می‌کنند و پاسخ سپرده‌گذاران را می‌دهند. مشتریان نیز امکان انتخاب داشتند. شاید تجربه بانکداری اسلامی، پیش از تغییر قانون بانکداری، نشان می‌داد که فاصله میان محکوم‌کردن یک نظام و ساختن جایگزینی کارآمد برای آن، چقدر زیاد است. به این ترتیب اگر تجربه بانک اسلامی شکست می‌خورد، هزینه تجربه محدودتر می‌ماند و کاستی‌های آن پیش از تعمیم به همه نظام بانکی آشکار می‌شد. 🔹در همان سال‌ها، تجربه‌ای برای تأمین مالی محرومان در بنگلادش شکل می‌گرفت. محمد یونس از سال ۱۹۷۶، با همکاری دانشگاه چیتاگونگ و یک بانک تجاری، پرداخت تسهیلات خرد به روستاییان فقیر را آزمود. این تجربه به‌تدریج توسعه یافت و در سال ۱۹۸۳، یعنی همان سال تصویب قانون عملیات بانکی بدون ربا در ایران، گرامین به بانکی مستقل تبدیل شد. یونس برای خدمت‌رسانی به محرومان، تمام بانک‌های موجود را کنار نگذاشت و الگوی خود را به سراسر نظام بانکی تحمیل نکرد. نهادی تازه ساخت تا به نیازی مشخص پاسخ دهد. گرامین البته بانک بدون بهره نیست و نمی‌توان آن را معادل بانک اسلامی دانست. بنابراین وجه مقایسه دو تجربه، شیوه پیش‌بردن یک ایده است. یونس که به واسطه این خدمت، موفق به دریافت جایزه نوبل صلح شد، می‌خواست کسانی را که از خدمات بانکی محروم مانده بودند، به منابع مورد نیازشان برساند اما مدافعان اقتصاد اسلامی به دنبال دگرگونی کل نظام بانکی بودند. 🔹اکنون، چهل‌وسه سال پس از تصویب قانون عملیات بانکی بدون ربا، بار دیگر وعده حذف ربا مطرح شده است. حسین صمصامی، نماینده نزدیک به جبهه پایداری، از تدوین طرح ۲۲ماده‌ای «حذف ربا و اصلاح نظام بانکی» خبر داده که چهار هدف حذف ربا، مهار خلق بی‌رویه پول، هدایت نقدینگی به بخش واقعی اقتصاد و رفع ناترازی بانک‌ها را دنبال می‌کند. داوری درباره محتوای طرح، مستلزم بررسی متن کامل آن است، اما تکرار وعده‌های این طرح، پرسشی اساسی در ذهن ایجاد می‌کند، چرا ساختاری که چهار دهه پیش قانوناً بدون ربا شد، همچنان به قانونی برای حذف ربا نیاز دارد؟ #تجارت_فردا @tejaratefarda

    Textmentionedreposted
    Views2.1K
    Forwards13
    Reactions6
    Comments—
  12. 12
    اکوایراناکوایران@ecoiran_webtv,
    Views1.85K
    Forwards7
    Reactions5
    Comments0
  13. 13
    اقتصادنیوزاقتصادنیوز@eghtesadnews_com,
    Views2.65K
    Forwards3
    Reactions12
    Comments0
  14. 14
    Views445
    Forwards3
    Reactions2
    Comments—
  15. 15

    آیا مشکل بانکداری ایران، ربوی بودن آن است؟ محمد طاهری/ سردبیر 🔹اگر در نخستین ماه‌های پس از انقلاب، «بانک اسلامی» اجازه فعالیت پیدا می‌کرد، شاید چهار سال بعد نیازی به تدوین قانون عملیات بانکی بدون ربا و دگرگونی اساسی قواعد بانکداری احساس نمی‌شد. تاریخ اقتصاد ایران، علاوه بر تصمیم‌های نادرست و سیاست‌های بد اجراشده، سرشار از فرصت‌های آزموده‌نشده است که شاید اگر اجرا می‌شدند، نتایج بهتری به دنبال داشتند. در سال ۱۳۵۸، گروهی از بازاریان که سابقه راه‌اندازی صندوق‌های قرض‌الحسنه را داشتند، با حمایت چهره‌هایی مانند سیدمحمد بهشتی و مرتضی مطهری، تأسیس بانکی اسلامی را دنبال کردند. قرار بود سرمایه بانک را مردم تأمین کنند و مناسبات آن، به‌طور مشخص، غیرربوی باشد. این اقدام با استقبال بنیان‌گذار انقلاب نیز مواجه شد و بازاریان موفق شدند در اول خرداد 1358 اولین حساب این بانک را به نام آیت‌الله خمینی افتتاح کنند. 🔹در همان مقطع، دولت موقت سیاست ملی‌شدن بانک‌ها را دنبال می‌کرد که با تصویب شورای انقلاب در ۱۸ خرداد ۱۳۵۸ رسمیت یافت. دولت، تأسیس بانک اسلامی غیردولتی را با این تصمیم ناسازگار می‌دانست. مطابق روایت‌های مؤسسان بانک و اعضای دولت موقت، اختلاف تا تهدید به استعفای برخی وزیران پیش رفت و سرانجام، با میانجی‌گری یدالله سحابی، مؤسسان پذیرفتند به‌جای بانک، سازمان اقتصاد اسلامی تشکیل دهند. به این ترتیب بانک اسلامی راه نیفتاد و فرصت آزمودن شیوه‌ای متفاوت از بانکداری از بین رفت. شاید اگر بانک اسلامی راه می‌افتاد، مدافعانش پیش از تلاش برای دگرگون کردن نظام بانکی، با واقعیت‌های ایده خود روبه‌رو می‌شدند. اغلب این افراد «نظام بانکی عصر پهلوی را با مشروب‌فروشی‌ها و فاحشه‌خانه‌ها یکی می‌دانستند و معتقد بودند دیناردینار پول‌هایی که بانک‌ها جمع کرده بودند، با خون مردم و ظلم به مردم بوده است.» در چنین نگاهی، بانک پیش از آنکه نهادی برای تجهیز پس‌اندازها و تأمین مالی اقتصاد باشد، نماد آلودگی و مناسبات نامشروع بود که باید برچیده می‌شد. اما اداره یک بانک می‌توانست این داوری را در معرض پرسش‌های جدی قرار دهد. 🔹مؤسسان باید نشان می‌دادند چگونه منابع جذب می‌کنند، تسهیلات می‌دهند، هزینه‌های بانک را پرداخت می‌کنند، ریسک و زیان را توزیع می‌کنند و پاسخ سپرده‌گذاران را می‌دهند. مشتریان نیز امکان انتخاب داشتند. شاید تجربه بانکداری اسلامی، پیش از تغییر قانون بانکداری، نشان می‌داد که فاصله میان محکوم‌کردن یک نظام و ساختن جایگزینی کارآمد برای آن، چقدر زیاد است. به این ترتیب اگر تجربه بانک اسلامی شکست می‌خورد، هزینه تجربه محدودتر می‌ماند و کاستی‌های آن پیش از تعمیم به همه نظام بانکی آشکار می‌شد. 🔹در همان سال‌ها، تجربه‌ای برای تأمین مالی محرومان در بنگلادش شکل می‌گرفت. محمد یونس از سال ۱۹۷۶، با همکاری دانشگاه چیتاگونگ و یک بانک تجاری، پرداخت تسهیلات خرد به روستاییان فقیر را آزمود. این تجربه به‌تدریج توسعه یافت و در سال ۱۹۸۳، یعنی همان سال تصویب قانون عملیات بانکی بدون ربا در ایران، گرامین به بانکی مستقل تبدیل شد. یونس برای خدمت‌رسانی به محرومان، تمام بانک‌های موجود را کنار نگذاشت و الگوی خود را به سراسر نظام بانکی تحمیل نکرد. نهادی تازه ساخت تا به نیازی مشخص پاسخ دهد. گرامین البته بانک بدون بهره نیست و نمی‌توان آن را معادل بانک اسلامی دانست. بنابراین وجه مقایسه دو تجربه، شیوه پیش‌بردن یک ایده است. یونس که به واسطه این خدمت، موفق به دریافت جایزه نوبل صلح شد، می‌خواست کسانی را که از خدمات بانکی محروم مانده بودند، به منابع مورد نیازشان برساند اما مدافعان اقتصاد اسلامی به دنبال دگرگونی کل نظام بانکی بودند. 🔹اکنون، چهل‌وسه سال پس از تصویب قانون عملیات بانکی بدون ربا، بار دیگر وعده حذف ربا مطرح شده است. حسین صمصامی، نماینده نزدیک به جبهه پایداری، از تدوین طرح ۲۲ماده‌ای «حذف ربا و اصلاح نظام بانکی» خبر داده که چهار هدف حذف ربا، مهار خلق بی‌رویه پول، هدایت نقدینگی به بخش واقعی اقتصاد و رفع ناترازی بانک‌ها را دنبال می‌کند. داوری درباره محتوای طرح، مستلزم بررسی متن کامل آن است، اما تکرار وعده‌های این طرح، پرسشی اساسی در ذهن ایجاد می‌کند، چرا ساختاری که چهار دهه پیش قانوناً بدون ربا شد، همچنان به قانونی برای حذف ربا نیاز دارد؟ #تجارت_فردا @tejaratefarda

    Textmentionedreposted
    Views2.8K
    Forwards15
    Reactions16
    Comments—
  16. 16
    Views2.63K
    Forwards8
    Reactions20
    Comments—
  17. 17
    اکوایراناکوایران@ecoiran_webtv,

    چرا نوبل اقتصاد به مایکل وودفورد و رابرت هال داده شد؟ ✍️ محمد طاهری- سردبیر/ پویا جبل‌عاملی-اقتصاددان 🔹️️️️️عنوان رسمی جایزه نوبل ۲۰۲۶، «مبانی خرد ثبات اقتصاد کلان» است. عبارتی سنگین و تخصصی که در پس آن، داستان‌های آشنای زندگی روزمره مردم نهفته است. خانواده‌هایی که باید درباره خرید یا پس‌انداز تصمیم بگیرند، بنگاه‌هایی که باید قیمت محصولاتشان را تعیین کنند و کارفرمایانی که برای استخدام نیروی کار مرددند. این تصمیم‌ها، به‌تنهایی، کوچک و ساده به‌نظر می‌رسند، اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، می‌توانند مسیر اقتصاد را تغییر دهند. جایزه امسال به همین دلیل به اقتصاددانانی تعلق گرفت که به فهم بهتر پیوند میان تصمیم‌های فردی و تحولات اقتصاد کلان کمک کرده‌اند. نوبلیست‌های امسال، اگرچه هر دو متخصص اقتصاد کلان هستند، اما مسیرهای پژوهشی متفاوتی را پیموده‌اند. رابرت هال، اقتصاددان ۸۳‌ساله، سال‌ها درباره مصرف و بازار کار پژوهش کرده است. مایکل وودفورد ۷۱‌ساله نیز بخش قابل توجهی از زندگی علمی خود را به مطالعه سیاست پولی اختصاص داده است. 🔹️️️️️به زبان ساده، هال پرسیده خانوارها با دریافت خبرهای تازه درباره درآمد آینده خود، چگونه مصرف و پس‌اندازشان را تغییر می‌دهند و وودفورد بررسی کرده که انتظار مردم از تصمیم‌های آینده بانک مرکزی، چگونه بر رفتار امروز آنها اثر می‌گذارد. علاوه بر همه اینها، جایگاه وودفورد و هال در مرزبندی تاریخی اقتصاد کلان نیز قابل تامل است. 🔹️️️️️ وودفورد از چهره‌های برجسته سنت «آب شور» است و هال را هم می‌توان در مکتب «آب شیرین» قرار داد. طرفه آنکه نام‌گذار این مرزبندی، خود رابرت هال بوده است. او نخستین‌بار در سال ۱۹۷۶ اصطلاح «اقتصاددانان آب شور و آب شیرین» را برای توصیف اختلاف‌های فکری در اقتصاد کلان آمریکا مطرح کرد. در آن زمانه، اقتصاددانان منتقد رویکرد کینزی عمدتاً در دانشگاه‌های غرب میانه آمریکا، به‌ویژه شیکاگو و مینه‌سوتا، متمرکز بودند. نزدیکی این دانشگاه‌ها به منطقه دریاچه‌های بزرگ آب شیرین باعث شد رویکرد آنها به اقتصاد کلان با عنوان «مکتب آب شیرین» شناخته شود. این مکتب به‌طور ویژه با توماس سارجنت، اد پرسکات، کریستوفر سیمز و نیل والاس شناخته می‌شود که به «چهار سوارکار مینه‌سوتا» نیز شهرت دارند. استدلال محوری آنان این بود که مدل‌های اقتصاد کلان باید از توضیح رفتار افراد و بنگاه‌ها آغاز شوند. 🔹️تجربه رکود تورمی دهه ۱۹۷۰ نیز به انتقادهای آنها قوت بخشید. همزمانی تورم بالا و بیکاری گسترده، توان الگوهای متعارف کینزی را برای توضیح تحولات اقتصادی و ارائه راه‌حل به چالش کشیده بود. اقتصاددانان مکتب آب شیرین این وضعیت را نشانه تایید نقدهای خود می‌دانستند. لوکاس و سارجنت، که بعدها هر دو برنده نوبل اقتصاد شدند، در مقاله «پس از اقتصاد کلان کینزی»، منتشرشده در سال ۱۹۷۹، نقد تندی بر الگوهای رایج کینزی وارد کردند. به باور آنها، کاستی‌های بنیادی این الگوها، قابلیت اتکایشان را برای ارزیابی سیاست‌های اقتصادی زیر سوال می‌برد. مسئله مهم این بود که با تغییر سیاست دولت، رفتار و انتظارات مردم نیز تغییر می‌کند. 🔹️️️️️در واکنش به این نقدها، اقتصاد کینزی جدید شکل گرفت. اقتصاددانان این جریان، برخی عناصر رویکرد رقیب، از جمله تاکید بر مبانی خرد و انتظارات عقلانی، را پذیرفتند، اما همچنان معتقد بودند که ناکارآمدی‌های بازار می‌تواند اقتصاد را گرفتار رکود کند و مداخله سیاست‌گذار را ضروری جلوه دهد. در مدل‌های آنان، عواملی مانند تعدیل آهسته قیمت‌ها و دستمزدها باعث می‌شود اقتصاد الزاماً و به‌سرعت به اشتغال کامل بازنگردد. 🔹 ازآنجاکه بسیاری از چهره‌های این جریان در دانشگاه‌های نزدیک سواحل آمریکا فعالیت داشتند، در دسته اقتصاددانان «آب شور» قرار گرفتند. چهره‌هایی مانند استنلی فیشر، لارنس سامرز و گرگوری منکیو با این سنت فکری پیوند دارند. البته در سال‌های گذشته مرز میان دو سنت شور و شیرین به‌تدریج کم‌رنگ‌تر شده است. با همه اینها مایکل وودفورد جایگاه روشن‌تری در سوی آب شور دارد. او از معماران اقتصاد کینزی جدید است. چهارچوبی که در آن خانوارها و بنگاه‌ها آینده‌نگرند، اما قیمت‌ها فوراً تعدیل نمی‌شوند. همین کندی تعدیل، به سیاست پولی امکان می‌دهد بر تولید و اشتغال اثر بگذارد. بااین‌حال، هال را با اغماض می‌توان در سنت شیرین‌ها قرار داد. پژوهش مشهورش درباره مصرف، بر انتظارات عقلانی و انتخاب بین‌زمانی استوار است که با سنت آب شیرین نزدیکی دارد، اما پژوهش‌هایش درباره چسبندگی دستمزد، نوسان اشتغال و اثر مخارج دولت، به مسائل مهم سنت آب شور نیز می‌پردازند. متن کامل را در مجله شماره ۶۵۲ مطالعه کنید. #تجارت_فردا @tejaratefarda

    Textmentionedreposted
    Views2.72K
    Forwards34
    Reactions7
    Comments—
  18. 18
    اکوایراناکوایران@ecoiran_webtv,
    Views2.23K
    Forwards12
    Reactions4
    Comments0
  19. 19
    Views394
    Forwards6
    Reactions9
    Comments—
  20. 20

    مائو بیشتر به چین خدمت کرد یا دنگ شیائوپینگ؟ ✍️ محمد طاهری/ سردبیر 🔹مردم ایران در سال‌های پایانی دهه ۶۰ هر هفته منتظر می‌ماندند تا سریال «جنگجویان کوهستان» را ببینند. بسیاری هنوز این سریال را با لین‌چان و قلعه لیانگ‌شان‌پو به یاد می‌آورند. این سریال را ژاپنی‌ها در سال ۱۹۷۳ ساختند، اما داستان آن اقتباسی از رمان مشهور چینی «لب آب» بود. ماجرا در دوران سلسله سونگ می‌گذشت و داستان گروهی از یاغیان را روایت می‌کرد که در محلی به نام لیانگ‌شان‌پو گرد هم می‌آمدند و با فساد و ستم مقام‌های حکومتی می‌جنگیدند. «جنگجویان کوهستان» ارتباطی با فعالیت‌های مائو تسه‌تونگ نداشت و داستان آن به چند قرن پیش از ظهور کمونیسم در چین بازمی‌گشت. بااین‌حال، همین داستان قدیمی در سال‌های پایانی زندگی مائو به موضوع یکی از کارزارهای سیاسی او تبدیل شد. مائو با پایان داستان مسئله داشت و معتقد بود که سونگ جیانگ، رهبر شورشیان، نباید عفو امپراتور را می‌پذیرفت و به خدمت حکومت درمی‌آمد. این برداشت در سال ۱۹۷۵ به کارزاری گسترده برای داستان کلاسیک «نقد لب آب» انجامید و خیلی زود از یک بحث ادبی فراتر رفت و به کشمکش‌های سیاسی درون حزب کمونیست پیوند خورد. 🔹این ماجرا درست در همان مقطعی رخ داد که دنگ دوباره قدرت گرفته بود و می‌کوشید بخشی از آشفتگی‌های انقلاب فرهنگی را سامان دهد. دغدغه این بود که آیا انقلاب باید همچنان ادامه پیدا کند یا چین باید به سوی ثبات، بازسازی و توسعه گام بردارد؟ چند سال بعد، با مرگ مائو و قدرت گرفتن دنگ شیائوپینگ، چین در عمل پاسخ متفاوتی به این پرسش داد: گام اول انقلاب برای تشکیل کشوری قدرتمند برداشته شد و اکنون نوبت توسعه بود. دو رهبر و دو نگاه 🔹مائو تسه‌تونگ و دنگ شیائوپینگ دو رهبر با دو نگاه متفاوت به آینده چین بودند که هرکدام رد عمیقی بر تاریخ این کشور به جا گذاشتند اما هر کدام مسیری متفاوت را برگزیدند. مائو به انسان آرمانی نیاز داشت که منفعت شخصی را کنار بگذارد، برای جمع کار کند، دستور سیاسی را بر انگیزه اقتصادی مقدم بداند و با شور انقلابی بر محدودیت منابع غلبه کند. دنگ با انسان واقعی‌تر کنار آمد که به درآمد بیشتر واکنش نشان می‌دهد، برای سود بیشتر تلاش می‌کند، وقتی نتیجه کار خودش را می‌بیند بهره‌وری بیشتری دارد و اطلاعات پراکنده‌اش می‌تواند از طریق قیمت و بازار به تصمیم اقتصادی تبدیل شود. مائو می‌خواست انگیزه‌های فردی را مهار کند تا انسان تغییر کند. دنگ به انگیزه‌های فردی میدان داد تا رفتار اقتصادی انسان تغییر کند. 🔹مائو معمار نظام حکمرانی قدرتمند چین بود و دنگ به یکی از معماران اصلی اقتصاد جدید چین تبدیل شد. دنگ برای ساختن چین ثروتمند، دولت انقلابی مائو را برنچید، بلکه بسیاری از ساختارهای سیاسی آن را حفظ کرد. اما برای افزایش رفاه جامعه، بخش بزرگی از قواعد اقتصادی مائو را تغییر داد. حزب باقی ماند. دولت مقتدر باقی ماند. کنترل سیاسی باقی ماند. اما کمون‌ها عقب نشستند، فعالیت اقتصادی خصوصی گسترش یافت، کسب سود و ثروت مشروعیت بیشتری پیدا کرد، قیمت‌ها اهمیت یافتند، سرمایه خارجی وارد شد و چین به تجارت جهانی پیوست. از همه مهم‌تر، بازار دیگر دشمنی ایدئولوژیک نبود و ابزاری بود که می‌شد از آن برای توسعه اقتصاد استفاده کرد. 🔹مائو قدرت سیاسی را در چین متمرکز کرد. دنگ بخشی از قدرت تصمیم‌گیری اقتصادی را غیرمتمرکز کرد. مائو کشوری ساخت که دیگران نمی‌توانستند به‌آسانی بر آن حکومت کنند. دنگ اقتصادی ساخت که دیگران نمی‌توانستند به‌آسانی آن را نادیده بگیرند. یکی مسئله حاکمیت را در مرکز توجه قرار داد و دیگری مسئله انگیزه را. یکی چین را به‌عنوان یک قدرت سیاسی به جهان بازگرداند و دیگری جایگاه چین را به‌عنوان یک قدرت اقتصادی دگرگون کرد. 🔹نتیجه این اقدامات و اصلاحات خیره‌کننده بود. از سال ۱۹۷۸ به بعد، اقتصاد چین برای چند دهه به‌طور متوسط بیش از ۹ درصد در سال رشد کرد و نزدیک به ۸۰۰ میلیون نفر از فقر شدید بیرون آمدند. مائو احتمالاً چنین چینی را به‌سختی می‌توانست تصور کند. کشوری که حزب کمونیست بر آن حکومت می‌کند، اما بزرگ‌ترین شرکت‌های سرمایه‌داری جهان در آن تولید می‌کنند. به این ترتیب، شاید بتوان تفاوت میراث این دو رهبر را در یک جمله خلاصه کرد: مائو به چین قدرت داد و دنگ چین را ثروتمند کرد. #تجارت_فردا @tejaratefarda

    Textmentionedreposted
    Views746
    Forwards15
    Reactions10
    Comments—
  21. 21
    اکوایراناکوایران@ecoiran_webtv,

    مائو بیشتر به چین خدمت کرد یا دنگ شیائوپینگ؟ ✍️ محمد طاهری/ سردبیر 🔹مردم ایران در سال‌های پایانی دهه ۶۰ هر هفته منتظر می‌ماندند تا سریال «جنگجویان کوهستان» را ببینند. بسیاری هنوز این سریال را با لین‌چان و قلعه لیانگ‌شان‌پو به یاد می‌آورند. این سریال را ژاپنی‌ها در سال ۱۹۷۳ ساختند، اما داستان آن اقتباسی از رمان مشهور چینی «لب آب» بود. ماجرا در دوران سلسله سونگ می‌گذشت و داستان گروهی از یاغیان را روایت می‌کرد که در محلی به نام لیانگ‌شان‌پو گرد هم می‌آمدند و با فساد و ستم مقام‌های حکومتی می‌جنگیدند. «جنگجویان کوهستان» ارتباطی با فعالیت‌های مائو تسه‌تونگ نداشت و داستان آن به چند قرن پیش از ظهور کمونیسم در چین بازمی‌گشت. بااین‌حال، همین داستان قدیمی در سال‌های پایانی زندگی مائو به موضوع یکی از کارزارهای سیاسی او تبدیل شد. مائو با پایان داستان مسئله داشت و معتقد بود که سونگ جیانگ، رهبر شورشیان، نباید عفو امپراتور را می‌پذیرفت و به خدمت حکومت درمی‌آمد. این برداشت در سال ۱۹۷۵ به کارزاری گسترده برای داستان کلاسیک «نقد لب آب» انجامید و خیلی زود از یک بحث ادبی فراتر رفت و به کشمکش‌های سیاسی درون حزب کمونیست پیوند خورد. 🔹این ماجرا درست در همان مقطعی رخ داد که دنگ دوباره قدرت گرفته بود و می‌کوشید بخشی از آشفتگی‌های انقلاب فرهنگی را سامان دهد. دغدغه این بود که آیا انقلاب باید همچنان ادامه پیدا کند یا چین باید به سوی ثبات، بازسازی و توسعه گام بردارد؟ چند سال بعد، با مرگ مائو و قدرت گرفتن دنگ شیائوپینگ، چین در عمل پاسخ متفاوتی به این پرسش داد: گام اول انقلاب برای تشکیل کشوری قدرتمند برداشته شد و اکنون نوبت توسعه بود. دو رهبر و دو نگاه 🔹مائو تسه‌تونگ و دنگ شیائوپینگ دو رهبر با دو نگاه متفاوت به آینده چین بودند که هرکدام رد عمیقی بر تاریخ این کشور به جا گذاشتند اما هر کدام مسیری متفاوت را برگزیدند. مائو به انسان آرمانی نیاز داشت که منفعت شخصی را کنار بگذارد، برای جمع کار کند، دستور سیاسی را بر انگیزه اقتصادی مقدم بداند و با شور انقلابی بر محدودیت منابع غلبه کند. دنگ با انسان واقعی‌تر کنار آمد که به درآمد بیشتر واکنش نشان می‌دهد، برای سود بیشتر تلاش می‌کند، وقتی نتیجه کار خودش را می‌بیند بهره‌وری بیشتری دارد و اطلاعات پراکنده‌اش می‌تواند از طریق قیمت و بازار به تصمیم اقتصادی تبدیل شود. مائو می‌خواست انگیزه‌های فردی را مهار کند تا انسان تغییر کند. دنگ به انگیزه‌های فردی میدان داد تا رفتار اقتصادی انسان تغییر کند. 🔹مائو معمار نظام حکمرانی قدرتمند چین بود و دنگ به یکی از معماران اصلی اقتصاد جدید چین تبدیل شد. دنگ برای ساختن چین ثروتمند، دولت انقلابی مائو را برنچید، بلکه بسیاری از ساختارهای سیاسی آن را حفظ کرد. اما برای افزایش رفاه جامعه، بخش بزرگی از قواعد اقتصادی مائو را تغییر داد. حزب باقی ماند. دولت مقتدر باقی ماند. کنترل سیاسی باقی ماند. اما کمون‌ها عقب نشستند، فعالیت اقتصادی خصوصی گسترش یافت، کسب سود و ثروت مشروعیت بیشتری پیدا کرد، قیمت‌ها اهمیت یافتند، سرمایه خارجی وارد شد و چین به تجارت جهانی پیوست. از همه مهم‌تر، بازار دیگر دشمنی ایدئولوژیک نبود و ابزاری بود که می‌شد از آن برای توسعه اقتصاد استفاده کرد. 🔹مائو قدرت سیاسی را در چین متمرکز کرد. دنگ بخشی از قدرت تصمیم‌گیری اقتصادی را غیرمتمرکز کرد. مائو کشوری ساخت که دیگران نمی‌توانستند به‌آسانی بر آن حکومت کنند. دنگ اقتصادی ساخت که دیگران نمی‌توانستند به‌آسانی آن را نادیده بگیرند. یکی مسئله حاکمیت را در مرکز توجه قرار داد و دیگری مسئله انگیزه را. یکی چین را به‌عنوان یک قدرت سیاسی به جهان بازگرداند و دیگری جایگاه چین را به‌عنوان یک قدرت اقتصادی دگرگون کرد. 🔹نتیجه این اقدامات و اصلاحات خیره‌کننده بود. از سال ۱۹۷۸ به بعد، اقتصاد چین برای چند دهه به‌طور متوسط بیش از ۹ درصد در سال رشد کرد و نزدیک به ۸۰۰ میلیون نفر از فقر شدید بیرون آمدند. مائو احتمالاً چنین چینی را به‌سختی می‌توانست تصور کند. کشوری که حزب کمونیست بر آن حکومت می‌کند، اما بزرگ‌ترین شرکت‌های سرمایه‌داری جهان در آن تولید می‌کنند. به این ترتیب، شاید بتوان تفاوت میراث این دو رهبر را در یک جمله خلاصه کرد: مائو به چین قدرت داد و دنگ چین را ثروتمند کرد. #تجارت_فردا @tejaratefarda

    Textmentionedreposted
    Views2.03K
    Forwards29
    Reactions9
    Comments—
  22. 22
    اکوایراناکوایران@ecoiran_webtv,
    Views1.59K
    Forwards11
    Reactions3
    Comments2
  23. 23
    Views674
    Forwards11
    Reactions5
    Comments—

Channels it mentions