ساکم را جمع کرده ام چند تکه لباس،چند خاطره و چیزهایی که حتی اسمشان را نمیدانم. باید بروم و روزها را یکییکی بگذرانم بیآنکه کسی بداند پشت این سکوت چه چیزهایی جا مانده است. میروم با امید بازگشت با ترس تغییر و با دلتنگی روزهایی که هنوز تمام نشدهاند. آدم تا وقتی در خانه است قدر خیلی چیزها را نمیداند صدای آدمهایی که هر روز میشنود سفرهای که همیشه پهن است و حضوری که آنقدر عادی شده که خیال میکند همیشه خواهد بود. شاید وقتی برگردم خیلی چیزها عوض شده باشند آدمها، خیابانها، احساسها و شاید خودم، بیشتر از همه پیش از رفتن بیشتر از همیشه میفهمم که آدم چقدر چیز برای دوست داشتن دارد و چقدر کم، برای نگه داشتنشان اختیار. و تو اگر روزی دلت گرفت و نبودنم را بهانه کردی، به آسمان نگاه کن، من هم زیر همین آسمان، دور از تو و گرفتار روزهای خودم، به چیزهایی فکر میکنم که نمیشود با خود برد. شاید روزی که برگردم، همان آدم سابق باشم اما بعید میدانم با همان نگاه به دنیا برگردم. چند ماه دوری، در تقویم شاید چیزی نباشد اما برای کسی که دلش جا مانده، زمان شکل دیگری دارد. مراقب خودتان باشید برخواهم گشت ـ داوریان 𓂀 ARCHIVE
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 1 ч | 257 |
| 5 ч | 2 029 |
| 9 ч | 2 087 |
| 25 ч | 2 137 |
| 69 ч | 2 166 |
| 69 ч | 2 166 |
- Через 1 час257
- Через 6 часов2 029
- Через 24 часа2 137
- Всего сейчас2 166








