Posts of ریحانه

newest first

#9892Photoedited
Views30−93%vs avg
Forwards1
Reactions4
Comments—
#9890Photo

🖥 دوباره یتیم شدم 📗 مجموعه‌روایت #از_قلب_کشوردوست 📝 ترکیب چادر مشکی و روسری رنگارنگش، چهره‌ی معصوم و نوجوانش را زیباتر کرده بود. سادات بودنش هم انگار نوری به صورتش پاشیده بود. پرسیدم: «فاطمه‌سادات، چرا رشته‌ی طراحی دوخت رو انتخاب کردی؟» گفت: «من دلم می‌خواد کسایی که مثل من حجاب دارن، حجاب‌شون قشنگ‌تر بشه.» 📝 حرف‌مان به آقا کشید. فهمیدم فاطمه هم مثل خیلی‌های دیگر دلش می‌خواسته آقا را از نزدیک ببیند، اما در قرعه‌کشی بهمن‌ماه مدرسه اسمش درنیامده بود. روبه‌روی دیواری ایستاده بودیم که عکس آقا، شهدا و نقشه‌ی ایران را روی آن ساخته بودند. با نگاه به عکس‌ها گفت: «علاقه‌م به آقا معمولی بود؛ چون خانواده‌م مذهبی بودن و ایشون رو به‌عنوان رهبر قبول داشتم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم با این واقعیت روبه‌رو بشم، اما وقتی شهید شدن، انگار دوباره یتیم شدم و علاقه‌م بهشون بیشتر شد.» 📝 اشک توی چشم‌هایش جمع شد و روی صورتش نشست: «بابام ۵۵ سالش بود. توی جنگ دوازده‌روزه مریض شد و رفت.» دست‌هایش را میان دست‌هایم گرفتم. دیگر حرفی نمانده بود؛ فقط اشک بود و دردی مشترک. 📝روایت‌های رسانه ریحانه از رویداد #تازه_نفس؛ هم‌عهدی دانش‌آموزان کشوردوست با رهبر انقلاب، یازدهم آبان ١۴٠۵، شماره ۱۳۵ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @reyhaneh_khamenei_ir

Open in Telegram
Views38−91%vs avg
Forwards0
Reactions6
Comments—
#9889Video
Views53−87%vs avg
Forwards1
Reactions4
Comments—
#9888Photo

🖥 #گفتگو | تسخیر لانه جاسوسی، نتیجه امداد الهی به اتحاد دانشجویان 🎙گفتگو‌ی رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با منصوره نورمحمدی از دانشجویان پیرو خط امام در تسخیر سفارت آمریکا 🔹 فضای آن زمان، سخت و در عین حال پُر امید بود. اوایل انقلاب بود؛ دوره‌ای که مردم چشم به مسئولان انقلابی دوخته بودند و توقعات از همه، به‌ویژه از نسل جوان و دانشجو بسیار بالا بود. ما، جوانان دانشگاه، احساس می‌کردیم بار بزرگی بر دوش داریم؛ بارِ حفظِ مسیر انقلاب. سخنرانی امام، آن روزها مثلِ جرقه‌ای بود که در دلِ جمعِ دانشجویان آتشی روشن کرد؛ صحبتی که تهییج‌ کننده بود و در عین حال مسئولیتی عظیم بر دوش ما نهاد. بعد از آن سخنان، عده‌ای از اعضای اصلی انجمن اسلامی دانشگاه‌های تهران نشست‌هایی گذاشتند، مشورت کردند، و تصمیمِ جمعی گرفتند که باید حرکتی انجام بدهند. ما هم همراه شدیم، اما در دل همه ‌ما پرسش‌هایی بود؛ آیا این کار بعداً به نظام لطمه نمی‌زند؟ آیا امام با این حرکت موافقت خواهد کرد؟ آیا آمریکا برای مردم ما مشکلی ایجاد نمی‌کند؟ 🔹 ما «لانه جاسوسی» را با معنای امروز آن در ذهن نداشتیم. برداشت جمعی این نبود که بخواهیم اشغال طولانی‌مدت یا سازمان‌دهی گسترده‌ای انجام دهیم؛ تمرکز ما روی یک نکته مشخص بود؛ سفارت آمریکا مرکز و نقطه‌ای تاثیرگذار در تحرکات ضد انقلاب نوپای ما بود که می‌توانست جریان درست انقلاب را منحرف کند. آن زمان برای بسیاری از ما داستان پذیرش شاه مخلوع در آمریکا تبدیل به نماد مظالم گذشته شد. خبرِ انتقال شاه بیمار به آمریکا و شواهدی از رفت‌وآمدها و رفتارهای تحقیرآمیز نسبت به ملّت، این سؤال را به ذهن متبادر می‌کرد که چرا آمریکا از شاه حمایت می‌کند؟ این حمایت چه معنایی دارد جز دهن‌کجی به خون شهدا و پیروزی انقلاب؟ 🗓 بازنشر به مناسبت سالروز تسخیر لانه‌ جاسوسی 📝متن کامل را از اینجا بخوانید رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @reyhaneh_khamenei_ir

Open in Telegram
Views61−85%vs avg
Forwards0
Reactions5
Comments—
#9886Photo

💻 دختر، نور چشم پدر 📗 مجموعه‌روایت‌ #بدرقه_آقای_شهید ▪️اول خیال کردم اشتباه آمده‌اند. مردی نابینا، آن هم میان جمعیتی در قسمت بانوان. چند قدم که نزدیک‌تر شدم، دخترش را دیدم. دستش را محکم گرفته بود و هوایش را داشت. آمده بود تا جایی که می‌شود، او را به تابوت نزدیک کند. مرد نمی‌دید، اما مگر همه‌چیز را باید با چشم دید؟ دستی به سر داشت و دستی روی سینه گذاشته بود. هر چند لحظه، نفس عمیقی می‌کشید. انگار می‌خواست عطر آن لحظه را تا همیشه در سینه‌اش نگه دارد. ▪️دختر، چشم‌های پدر شده بود. آرام در گوشش چیزی می‌گفت. نمی‌شنیدم. فقط می‌فهمیدم مسیر را نشانش می‌دهد و قدم‌به‌قدم همراهش است. دلش می‌خواست پدرش، حتی اگر نمی‌توانست ببیند، آخرین وداع را با تمام وجود حس کند. 📝 مهدیه دارینی 📝خرده روایت‌های رسانه ریحانه KHAMENEI.IR از مراسم وداع با پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب، مصلی تهران؛ ۱۴۰۵/۰۴/۱۵، شماره ۲۳۲ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @reyhaneh_khamenei_ir

Open in Telegram
Views82−80%vs avg
Forwards0
Reactions7
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
3 h49
11 h82
  1. Total to date82
#9885Video
Views1,323+226%vs avg
Forwards9
Reactions5
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
5 h744
13 h1,323
  1. After 6 hours744
  2. Total to date1,323
#9884Photo

💻 #روایت | پیشرفت ایران دشمن دارد 📝 بعضی‌ها جای‌شان را هیچ‌کس دیگری پر نمی‌کند؛ جای‌شان خالیِ خالی است، درست مثل شهید دکتر طهرانچی. المپیادی‌ها که توی حسینیه جمع می‌شدند، او هم برای عرض ادب خدمت آقا می‌رسید. امشب، اما، فرزندش پشت تریبون ایستاده و تصویری آن پشت خودنمایی می‌کند؛ آقا و شهید طهرانچی که پایین پای‌شان نشسته‌اند و با هم سخن می‌گویند. هم‌نشینان بهشتی. 📝 فرزند شهید می‌گوید: «مهر ۱۴۰۳، بعد از شهادت سید مقاومت، آقا دیدارشان با نخبگان را به روال همیشه انجام دادند و گفتند عزای ما جنسش از جنس عزای سیدالشهدا علیه‌السلام است؛ زنده و زنده‌کننده است.» 📝 به دیوارهای فروریخته‌ی اطرافم نگاه می‌کنم و به مراسمی که با وجود تهدید شبانه‌روزی ترامپ و نتانیاهو برپا شده است. با خودم می‌گویم: این نخبگان همان‌هایی هستند که آقا، با وجود اینکه به قول خودشان به‌جد عزادار بودند، حاضر نشدند حرکت نخبگانی را تعطیل کنند و دیدار با این‌ها را عقب بیندازند. آقا چشم امیدشان به همین سربازهای جوان بود که صدای فرزند شهید طهرانچی پشت میکروفن ادامه می‌دهد: «پدر شهید من خودش را سرباز امامین انقلاب می‌دانست و با اعتقاد در این راه قدم برمی‌داشت. هیچ‌کس مانند حضرت آقا باور نداشتند که پیشرفت ایران دشمن دارد.» 📝 بعد دوباره به خودم می‌گویم: آقا هم جوان‌های این مملکت را خوب می‌شناختند، هم دشمن را؛ وگرنه کلیدواژه‌ی سخنان‌شان نمی‌شد «ایران قوی». 📝#از_قلب_کشوردوست خرده‌روایت‌های رسانه ریحانه از مراسم تجلیل از مدال‌آوران علمی و ورزشی در رواق کشوردوست، ۱۴۰۵/۰۸/۰۴ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @reyhaneh_khamenei_ir

Open in Telegram
Views91−78%vs avg
Forwards2
Reactions6
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
5 h70
14 h91
  1. After 6 hours70
  2. Total to date91
#9883Photoedited
Views89−78%vs avg
Forwards1
Reactions9
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
7 h73
25 h89
  1. After 6 hours73
  2. After 24 hours89
  3. Total to date89
#9882File
Views76−81%vs avg
Forwards0
Reactions—
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
7 h63
25 h76
  1. After 6 hours63
  2. After 24 hours76
  3. Total to date76
#9881Photoedited

💻 پرچمدار کشوردوست 📗 مجموعه‌روایت‌ #از_قلب_کشوردوست 📝 «کاش حضرت آقا رو دیده بودم.» این‌ها حرف‌های زهراست؛ دختری همدانی که یک سال است به تهران آمده. او و خانواده‌اش در روزهای جنگ، پای ثابت تجمع‌های شبانه بودند و پرچم‌به‌دست، سر خیابان کشوردوست می‌ایستادند. زهرا می‌گوید: «من اینجا رو از همه‌جا بیشتر دوست دارم؛ آخه اینجا نماد مقاومت حضرت آقاست.» ‌ 📝 هنوز ساعتی تا شروع مراسم مانده بود که با او و برادر کوچک‌ترش آشنا شدم. گوشه‌ای از محوطه نشسته بودند و کتاب و دفترشان را باز کرده بودند. وقتی گفتم راوی رسانه‌ی ریحانه‌ام، با ذوق گفت: «گروه‌های دانش‌آموزی مسجدمون هم ریحانه‌س. ریحانه یک، دو، سه؛ بسته به پایه تحصیلی بهش شماره دادن.» ‌ 📝 از درس و مدرسه‌اش که می‌گوید، معلوم می‌شود درس‌خواندن را جدی گرفته؛ معدل سال گذشته‌اش فقط دو صدم با نوزده فاصله داشته. می‌خواهد آن‌قدر خوب درس بخواند که آدم موفقی شود و بتواند ایران را به سمت پیشرفت ببرد. اما برای زهرا، سهمش از آینده‌ی ایران فقط درس‌خواندن نیست. می‌گوید: «هر کاری ازم بربیاد انجام می‌دم تا آخرین قطره‌ی خونم می‌جنگم و گوش به فرمان رهبر جدید کشورم هستم.» 📝روایت‌های رسانه ریحانه از رویداد #تازه_نفس؛ هم‌عهدی دانش‌آموزان کشوردوست با رهبر انقلاب، یازدهم آبان ١۴٠۵، شماره ۱۳۴ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @reyhaneh_khamenei_ir

Open in Telegram
Views104−74%vs avg
Forwards1
Reactions6
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
1 h33
8 h83
27 h104
  1. After 1 hour33
  2. After 24 hours104
  3. Total to date104
#9880Video
Views114−72%vs avg
Forwards1
Reactions2
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
4 h60
11 h99
29 h114
  1. After 24 hours114
  2. Total to date114
#9879Photoedited

💻 چرا این‌قدر دیر؟ 📗 مجموعه‌روایت‌ #از_قلب_کشوردوست 📝 توی یک ردیف، کنار هم‌کلاسی‌هایش نشسته بود. همگی پایه‌ی یازدهم بودند و طراحی دوخت می‌خواندند. قصه‌ای روی دلش سنگینی می‌کرد که این‌طور تعریفش کرد: «نه اینکه کم دوستشون داشته باشم‌ ها! نه، من اصلاً دوستشون نداشتم. خانواده‌‌م مذهبین، اما من با اونا فرق داشتم. تا صداشون می‌اومد، می‌گفتم شبکه رو عوض کنید. حتی شب‌های ماه رمضون، وقتی بعد از اذان سخنرانی‌شون پخش می‌شد، می‌رفتم تلویزیون رو خاموش می‌کردم.» 📝 بغض راهش را به گلویش باز کرد: «من حتی از شهادتشون هم ناراحت نشدم. می‌گفتم خب، یه آدم مثل بقیه... تجمع برام معنی نداشت. اینکه یه عده آدم جلوی دانشگاه جمع شدن و عزاداری کردن هم برام بی‌مفهوم بود.» 📝 نگاهش را سمت عکس آقا چرخاند و ادامه داد: «شب قدر، توی میدون انقلاب، بعد از دعای جوشن که صدای آقا پخش شد، دلم لرزید و شالم رو کشیدم جلو. اون شب یه تلنگر بود؛ یه تلنگر برای اینکه اخبار رو هم از داخل بشنوم، هم از خارج.» 📝 صدایش را صاف کرد و نفسی کشید: «اما روز وداع کار خودش رو کرد. ساعت دو نیمه‌شب، وقتی تو خونه تنها بودم، پا شدم و راه افتادم سمت مصلی. هرچی موقع رفتن، مامانم اصرار کرده بود بیام، گفته بودم نمیام...» به اینجا که رسید، بغضش ترکید و صورتش خیس اشک شد: «من برگشتم، من عاشق‌شون شدم، من فهمیدم چرا بقیه اون‌قدر دوستشون داشتن... اما چرا این‌قدر دیر؟» 📝 منصوره جاسبی 📝روایت‌های رسانه ریحانه از رویداد #تازه_نفس؛ هم‌عهدی دانش‌آموزان کشوردوست با رهبر انقلاب، یازدهم آبان ١۴٠۵، شماره ١٣٣ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @reyhaneh_khamenei_ir

Open in Telegram
Views130−68%vs avg
Forwards3
Reactions9
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
6 h49
10 h69
31 h130
  1. After 6 hours49
  2. After 24 hours130
  3. Total to date130
#9878Photoalbum

Forwarded from رسانه رهبر انقلاب اسلامی

📖 پاسخ صمیمانۀ رهبر معظّم انقلاب به نامۀ دانش‌آموز ده‌ساله 🗒چندی پیش، علیرضا بخشی ایرج، دانش‌آموز ده‌سالۀ ساکن تهران، در تاریخ ۲۳ شهریورماه ۱۴۰۵ نامه‌ای صمیمانه به محضر رهبر معظّم انقلاب نوشت. او در این نامه، ضمن ابراز علاقه و قدردانی از رهنمودهای ایشان، هدیه‌ای را نیز به‌عنوان تشکر از ایشان و کمک به رزمندگان اسلام تقدیم کرد. ✉️ متن نامۀ این دانش‌آموز چنین بود: به نام خدا سلام آقا. من علیرضا بخشی هستم. من ده سالمه و داخل تهران زندگی می‌کنم. راستش نمی‌دونم نامه‌ی من به دستتون میرسه یا نه. ای‌کاش میشد از نزدیک باهاتون حرف بزنم. راستش ما خیلی به خاطر راهنمایی‌هاتون به شما مدیونیم. این پول هم برای تشکر از شما و کمک به رزمندگان اسلامه. دوست‌دار دیدار شما علیرضا بخشی ایرج ۱۴۰۵/۶/۲۳ پی‌نوشت: تولدتون با تأخیر مبارک.   ▪️این نامه به دست رهبر معظّم انقلاب رسید و حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای نیز در پاسخ به ابراز محبّت این دانش‌آموز، نامه‌ای برای او نوشته و متقابلاً هدیه‌ای به او اهدا کردند. 📩 متن پاسخ رهبر معظّم انقلاب به این شرح است: 📝 بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم ▪️دوست عزیزم آقای علیرضا بخشی      سلام علیکم و رحمه الله و برکاته ▪️از توجه محبت‌آمیز شما متشکرم. البته تولد این بنده حقیر در ماه اسفند است. متقابلاً من هم هدیه‌ای هر چند ناقابل در مقابل بزرگواری شما تقدیم میکنم. به اعضاء خانواده سلام بنده را ابلاغ کنید. ✍سید مجتبی خامنه‌ای 🗓۱۹/مهر/۱۴۰۵ 💬پی نوشت: خط خوانائی دارید.   💻 Rahbar.ir  | 📲 @Rahbar_ir

Open in Telegram
Views77−81%vs avg
Forwards2
Reactions—
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
2 h22
9 h52
13 h59
26 h77
  1. After 1 hour22
  2. After 24 hours77
  3. Total to date77
#9877Photoalbum
Views75−82%vs avg
Forwards2
Reactions11
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
2 h23
9 h51
13 h57
26 h75
  1. After 1 hour23
  2. After 24 hours75
  3. Total to date75
#9876Photo
Views115−72%vs avg
Forwards0
Reactions10
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
3 h58
10 h86
14 h93
27 h115
  1. After 24 hours115
  2. Total to date115
#9874Fileedited
Views167−59%vs avg
Forwards0
Reactions—
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
6 h119
17 h151
30 h167
  1. After 6 hours119
  2. After 24 hours167
  3. Total to date167
#9872Photoedited
Views172−58%vs avg
Forwards1
Reactions11
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h2
6 h124
17 h154
31 h172
  1. After 6 hours124
  2. After 24 hours154
  3. Total to date172
#9871Photo

Forwarded from همگام با ریحانه

💻 کفش‌های صورتی 📝 روایت‌های زنان ایرانی از سومین دفاع مقدس ملت ایران در مهر ۱۴۰۵ که به پویش «از قلب ایران» رسانه «ریحانه» ارسال شده است 📝 نویسنده و ارسال کننده: خانم محدثه پاسبانی بروجنی 📝 به گمانم پنج سال بیشتر نداشت؛ او به جمعیت خیره شده بود و من به او. کفش‌های صورتی‌اش مرا به یاد دخترکان معصوم و بی‌گناه شهیده انداخت که نامشان در صفحات تاریخ ثبت شده است. اگر آنان هم امروز بودند، دست در دست مادران و پدران خود، با پرچم‌های ایران و فلسطین به راهپیمایی روز قدس می‌آمدند و صدای کودکانه‌شان، هنگامی که شعار سر می‌دادند، در دل خیابان‌های شهر طنین‌انداز می‌شد و مادرانشان با هر کلمه، قربان‌صدقه‌شان می‌رفتند. 📝 نمی‌دانم او از جنگ چه می‌دانست! اما در عمق نگاهش فهمیدم قرار است چند سال بعد، که بزرگ‌تر می‌شود، درحالی‌که کتاب تاریخش را ورق می‌زند و پیروزی ایران عزیز و نابودی رژیم دشمن را مرور می‌کند، با سرافرازی روزی را به یاد بیاورد که او هم در میدان ایستاده بود. 📝 در کلاس تاریخ، با غرور برای معلم و هم‌کلاسی‌هایش خواهد گفت که: «من هم در آن روزها خیابان را خالی نگذاشتم.» و به خودش افتخار می‌کند. 📗 متن شماره ۵۱۹ مجموعه‌روایت مردمی #از_قلب_ایران رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @Hamgaam_Reyhaneh

Open in Telegram
Views113−72%vs avg
Forwards1
Reactions6
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
1 h10
7 h85
18 h107
24 h113
  1. After 1 hour10
  2. After 6 hours85
  3. After 24 hours113
  4. Total to date113
#9870Video
Views116−71%vs avg
Forwards2
Reactions4
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
6 h53
12 h91
23 h111
29 h116
  1. After 6 hours53
  2. After 24 hours111
  3. Total to date116
#9869Photo

💻 مثل حاج‌قاسم 📗 مجموعه‌روایت‌ #از_قلب_کشوردوست 📝 از لحظه‌ای که وارد شد، اشک می‌ریخت. نگاهش میان ساختمان‌های آسیب‌دیده می‌چرخید و قدم‌های بی‌جانی برمی‌داشت. کنارش ایستادم و گفتم: «حالتون خوبه؟ بیاید اینجا بنشینید.» 📝 با گریه گفت: «دانشگاه بودم. توی گوشی دیدم دوستام می‌گن رواق کشوردوست باز شده. نمی‌دونم چطور ماشین رو به این سمت رسوندم و خودم رو مقابل در دیدم.» 📝 تمام شب‌هایی که رواق کشوردوست برقرار بود، به اینجا می‌آمد و بعد از تعطیلی آن بی‌قرار شده بود. می‌گفت: «ولی این آوارها باید روی سر ما می‌ریخت. کاش ما مردم اون روز اینجا بودیم و دور بیت رو می‌گرفتیم. ما نباید می‌ذاشتیم آقا رو شهید کنن.» 📝 چند نفس عمیق کشید تا بتواند حرف‌هایش را ادامه بدهد. از سه روز وداع با آقا گفت؛ روزهایی که در مصلی حضور داشت و در نامه‌ای برای آقا نوشته بود: «مثل حاج‌قاسم سربازیت رو می‌کنم.» با دست خیسی چشم‌ها را گرفت و آخرین جمله‌اش را گفت و رفت: «هیچ‌چیز توی این دنیا آرومم نمی‌کنه، جز انتقام.» 📝روایت‌های رسانه ریحانه از رواق کشوردوست، هفتم آبان ١۴٠۵، شماره ۱۳۲ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @reyhaneh_khamenei_ir

Open in Telegram
Views153−62%vs avg
Forwards0
Reactions7
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
3 h37
8 h74
25 h109
42 h141
73 h153
  1. After 6 hours74
  2. After 24 hours109
  3. Total to date153
#9868Photo

🖥 فاطمه(س)؛ خشنود از انتخاب خدا ▪️ فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها از بین آن همه خواستگار، این جوان پاکباخته همه چیز در راه خدا داده را [امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام] انتخاب کرد که دائم در میدان های جنگ بود. شوخی که نیست! دخترِ رهبرِ با عظمت اسلام و حاکم مقتدر زمان است؛ این همه خواستگار دارد؛ در بین این خواستگارها، پولدار هست، شخصیت‌دار هم هست. اما خدا از بین این همه، علی را برای فاطمه انتخاب کرده بود و فاطمه هم به انتخاب الهی راضی و از آن خشنود بود. بعد، چنان با امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام زندگی کرد که آن حضرت با همه وجود از او راضی بود. ▪️ کلماتی که این بزرگوار در روزهای آخرِ عمر خود به امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام فرمود، شاهد و حاکی از این معناست... صبر کرد؛ آن فرزندان را تربیت نمود؛ به آن دفاع جانانه از حقِ‌ّ ولایت پرداخت؛ در راهش آن زجر و شکنجه را متحمّل شد و بعد هم با آغوش باز به استقبال آن شهادت بزرگ رفت. این فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیهاست. 🖤 رهبر شهید انقلاب، ۱۳۷۳/۰۹/۰۳ 📆 «#به_رسم_فاطمه»سلام‌الله‌علیها؛ مجموعه‌بیانات رهبر شهید انقلاب در تبیین سیره و فضائل حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها است. رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @reyhaneh_khamenei_ir

Open in Telegram
Views149−63%vs avg
Forwards2
Reactions12
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
7 h70
29 h110
46 h136
67 h149
  1. After 6 hours70
  2. After 24 hours110
  3. Total to date149
#9867Videoedited
Views6,898×17vs avg
Forwards40
Reactions24
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
5 h1,973
7 h2,032
27 h6,258
61 h6,867
67 h6,898
  1. After 6 hours1,973
  2. After 24 hours6,258
  3. Total to date6,898
#9866Photo

🖥 #دل_آرام_خانه | به‌رسم مادر 📗 روایت‌هایی زنانه درباره جاری شدن آرامش در قلب خانه 🧡 صدای بالاوپایین شدن زندگی را به‌موقع تشخیص می‌داد. اولین چیزی که به ذهنش می‌رسید، «نذر روضه» بود. عادتش شده بود برای هر کار ریزودرشت نذر کند. سخت نمی‌گرفت. نان‌خورَش چند همسایه‌ی این‌طرفی و آن‌طرفی، به قاعده‌ی یک فرسخ، و چند دست استکان چای و قند بود. اما استکان‌های روضه و خرمایش با باقی روزها فرق می‌کرد. عزیزکرده بودند. بهترین‌ها را سوا می‌کرد و توی گنجه نگه می‌داشت تا خط‌و‌خشی رویشان نیفتد و توسط ما تاراج نشوند. ❤️ بعد نوبت پدرم می‌شد که مجابش کند وقتش را خالی کند. یک گوشه‌ی اتاق صندلی می‌گذاشت و به قاعده‌ای که جوراب‌های سفید پدر دیده شود، در را برای زنان این‌طرف اتاق باز می‌گذاشت. بسته به مشکلات مادر، روضه‌ها متفاوت بودند؛ ولی همیشه دست زنان اهل‌بیت را می‌گرفت؛ اگر روضه برای حضرت زهرا(س) نبود، حتماً برای ام‌البنین بود. بعد از روضه‌ها، انگار فرشته‌ها توی خانه زیاد رفت‌وآمد می‌کردند. تا مدت‌ها همه‌چیز آرام بود. 🧡 چند وقت پیش که گره‌های زندگی‌ام زیاد شد و احساس کردم چرخ هر چیزی که باید توی زندگی بچرخد، نمی‌چرخد و همه‌چیز ناکوک شده، دل را زدم به دریا و به مادر گفتم می‌خواهم روضه بگیرم. یک صندلی توی اتاق برای پدر گذاشتم و کتیبه‌ها را روی درودیوار خانه علم کردم. ❤️ فردای روزی که آمدند، پدر مستقیم رفت توی اتاق و پشت‌بندش مادر سرک کشید توی آشپزخانه. از زیر پر چادرش استکان‌های عزیزکرده‌ی لب‌طلایی‌اش را چید توی سینی و خرما و چایی را جاگیر کرد. خودم را می‌دیدم که کسی دستم را گرفته و از مرحله‌ی مبتدی توی نیمه‌نهایی نشانده و تاجی روی سرم گذاشته. حالا وقتش بود مثل مادر، در را به قاعده‌ی یک جوراب سفید باز بگذارم و بین زن‌ها دستمال پخش کنم. وقتی پدر صدایش را رها کرد و «صلی‌الله‌علیکِ أیَّتُهَا الصِّدّیقَةُ الشَّهیدَة» را گفت، چشم‌هایم را بستم و صدای خوش کوک‌شدن چرخ‌های زندگی‌ام را شنیدم. 💬 مجموعه‌روایت «دل‌آرام خانه» رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @reyhaneh_khamenei_ir

Open in Telegram
Views196−52%vs avg
Forwards2
Reactions8
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h8
6 h100
8 h104
28 h165
62 h193
68 h196
  1. After 6 hours100
  2. After 24 hours165
  3. Total to date196
#9865Photo
Views178−56%vs avg
Forwards2
Reactions8
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
2 h63
8 h114
10 h116
24 h143
64 h177
70 h178
  1. After 6 hours114
  2. After 24 hours143
  3. Total to date178
#9864Photo

💻 برای لبخند آقا 📗 مجموعه‌روایت‌ #از_قلب_کشوردوست 📝 می‌گفت: «جوان‌تر و کم‌سن‌تر که بودم، چندان در قیدوبند پوشش کامل نبودم. یه روز گذرم به بهشت زهرا افتاد. به همسرم گفتم: بریم قطعه‌ی شهدا، می‌گن جای قشنگیه! رفتیم و کنار مزار شهیدی نشستیم. اسم شهید رو خوندم؛ نوید صفری. از اون روز، نوید صفری شد دوست شهیدم. 📝 یه شب توی خواب، شهید نوید بهم گفت: فرزانه، می‌دونی منتظرت بودم؟ پرسیدم: یعنی قراره بمیرم؟ گفت: نه، یه کادو برات گرفتیم. از کی منتظریم بیای بگیری! اون هدیه، سه تا ساق دست خوشگل بود. بعد از اون خواب، به روسری‌ام گیره زدم، آستین لباسم رو بلند کردم و ساق دست پوشیدم. 📝 حالا توی رواق کشوردوست نشستم و به آقا قول می‌دم که برای رضای خدا و به‌خاطر خوشحالی رهبر شهید، فرزند دیگه‌ای به دنیا بیارم. از نظر پزشکی، بارداری برام خطرناکه. می‌ترسم حالم مثل بارداری اولم بد بشه، اما توکل کردم و امیدم به خداست.» 📝 به او می‌گویم: «آقا دعات می‌کنه.» لبخند می‌زند و سرش را به تأیید تکان می‌دهد. می‌داند هیچ‌چیز مثل فرزندآوری، آقا را خوشحال نمی‌کرد. 📝روایت‌های رسانه ریحانه از رواق کشوردوست، هفتم آبان ١۴٠۵، شماره ۱۳۱ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @reyhaneh_khamenei_ir

Open in Telegram
Views3,553+776%vs avg
Forwards14
Reactions8
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h22
15 h129
29 h1,414
69 h3,553
  1. After 1 hour22
  2. After 24 hours1,414
  3. Total to date3,553
#9863Audio
Views162−60%vs avg
Forwards3
Reactions8
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
3 h56
18 h120
68 h161
72 h162
  1. After 24 hours120
  2. Total to date162
#9862Photo

💻 #روایت | دیر شناختمش 📝 مدال نقره‌ی جغرافیا دارد. می‌گوید فقط یک بار آقا را در دیدار عمومی دیده بوده. نتوانسته بود مدالش را به ایشان اهدا کند. 📝 «نتونستم از حضورشون استفاده کنم؛ از حضور معنوی‌شون استفاده نکردم. من دیر شناختمشون. خیلی دیر. بعد شهادتشون تلنگر عجیبی بهم خورد. گفتم تا الان کاری نکردی، اما از اینجا به بعد رو نباید دست رو دست بگذارم. آقا روی بالا بردن جایگاه علمی کشور تأکید داشتن. ما همین کار رو باید بکنیم.» 📝 از نیمرخ دارم می‌بینمش. نمی‌توانم نگاهش را رصد کنم و ببینم به کجا می‌رسد. من ساکتم و او خودش رشته‌ی حرف را به دست گرفته: «با اینکه رتبه‌ام خیلی خوب بود، اما رفتم دانشگاه فرهنگیان تا دبیر بشم؛ چون تربیت نسل جوان رو دوست داشتم و این دغدغه‌ی آقا بود. نمی‌خوام دیگه غصه بخورم. دوست دارم همون‌جور که آقا می‌خواست، غصه رو به حماسه تبدیل کنم؛ به حرکت تبدیل کنم. این‌جوری آقا هم از ما راضی می‌شن.» روبه‌رویمان، در دوردست، تصویری از آقاست که دارد مستقیم با لبخند به ما نگاه می‌کند. 👈راوی: ریحانه سودی 📝#از_قلب_کشوردوست خرده‌روایت‌های رسانه ریحانه از مراسم تجلیل از مدال‌آوران علمی و ورزشی در رواق کشوردوست، ۱۴۰۵/۰۸/۰۴ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @reyhaneh_khamenei_ir

Open in Telegram
Views157−61%vs avg
Forwards1
Reactions7
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h4
5 h49
12 h58
34 h132
70 h157
  1. After 6 hours49
  2. Total to date157
#9861Photo
Views144−65%vs avg
Forwards2
Reactions11
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
3 h35
8 h57
36 h117
73 h144
  1. After 6 hours57
  2. Total to date144