ANTI FACT | آنتی فکت

ANTI FACT | آنتی فکت

+ بررسی فکت های مطرح شده در فضای مجازی + اندراحوالات سواد رسانه و تفکر انتقادی 📕... و اما تاریخ تحریف نخواهد شد (دکتر محمد مصدق) ADMIN t.me/Antifact 🤖 ربات ارسال سوژه : t.me/Antifactbot آدرس سایت : https://anti-fact.com/

Username
@anti_fact
Category
News and media
Country
IranIran
Created
, 5 years
Subscribers10,001−17 last week
Avg views per post, 7d1,778+10.5% vs prev 7d
ERR17.78%last 7 days

Subscribers, 30 days

Oct 21 – Nov 3−18 (−0.2%)

Show as table
DateSubscribers
Oct 21, 202610,019
Oct 22, 202610,015
Oct 23, 202610,019
Oct 24, 202610,019
Oct 25, 202610,017
Oct 26, 202610,018
Oct 27, 202610,018
Oct 28, 202610,016
Oct 29, 202610,016
Oct 30, 202610,014
Oct 31, 202610,013
Nov 1, 202610,005
Nov 2, 202610,002
Nov 3, 202610,001

Average views per post by day

By publication day

Show as table
DateAvg views per post
Oct 6, 20263,811
Oct 8, 20263,245
Oct 20, 20261,824
Oct 26, 20261,609
Oct 30, 20261,778

Most viewed this month

  1. 01

    امان از طاعون و مردک کله کلاغ! جالب است... از خبر شیوع طاعون ریوی در شهر شلخوف استان ایرکوتسک روسیه که شیوع آن هنوز تایید نگردیده چنان می‌ترسیم که از بیماری‌های اطراف خود که جان‌ها گرفته و خواهد گرفت غافل شده‌ایم. حتی با فرض صحت اخبار مبنی بر شیوع طاعون مذکور و لحاظ نمودن مخفی‌کاری دولت روسیه درحال حاضر چیزی برای ترس و نگرانی وجود ندارد مگر آن که عضو افرادی باشید که در محل مذکور و قرنطینه شده باید ماجرا را پایش کنید! بله که طاعون خطرناک است مخصوصا نوعی که از انسان به انسان منتقل گردد و عدم درمان آن کشنده است اما شیوع تا به این لحظه تایید نگردیده و اساسا داده‌های موجود سطح خطر را برای انسان پایین ارزیابی می‌کند. و بله که طاعون مهم است! اما نه به اندازه آئدس ناقل تب دانگ در نزدیکی مرزهای خودمان که در دو سال پیش ۱۴ میلیون کیس ابتلا و ۱۱ هزار مرگ ناشی از آن ثبت شده... بنابر این اگر جزو اعضای پایش مناطق گزارش شده طاعون در روسیه نیستید و در ایران هستید؛ بیشتر نگران تب کریمه‌کنگو و پشه‌های ائدس ناقل تب‌دانگ باشید چرا که درحال حاضر خطر اصلی از سوی اینهاست که ما را مدتهاست درگیر نموده‌. بجای نشر تصاویر از یک فرد ناشناس که با لباس سفید و کلاه کلاغ‌طورش که در برف نشسته و چه بس ایسگاهمان را گرفته است و نیز به جای جدی شدن بی‌مورد و استرس گرفتن نابجا از اخبار متعدد و ضد و نقیض بهتر است وقت خود را صرف مطالعه جدی بیماری‌های زمینه‌ای، اضافه‌وزن، فشارخون، سرطان‌ها، دیابت، کبد چرب و بیماری‌های تنفسی داخل کشور کنید تا بلکه با کسب آگاهی و نشر آگاهی حداقل در فرایند ضریب دادن به این بیماری‌ها توقف یا روندی کاهشی ایجاد کنیم. ● آنتی‌فکت را به دوستان خود معرفی کنید. ● @anti_fact

    Text
    Views3.87K
    Forwards51
    Reactions190
    Comments—
  2. 02
    Views3.75K
    Forwards44
    Reactions230
    Comments—
  3. 03
    Views3.25K
    Forwards39
    Reactions111
    Comments—
  4. 04
    Views1.82K
    Forwards34
    Reactions222
    Comments—
  5. 05

    چرا جریان سلطنت‌طلبی و جریان انقلابی نمی‌توانند حتی با رعایت اصول اولیه گفت‌وگو بحثی سالم را به پایان برسانند؟ من در این نوشته اساسا جانبداری خاصی از هیچ‌ یک از دو جریان سلطنت‌طلبی و انقلابی یا داوری درباره حقانیت سیاسی آن‌ها ندارم(زیرا موضوع متن نیست). صرفا از آنجا که تقابل میان این دو نمونه‌ای ملموس است از آن به‌عنوان مثال استفاده می‌کنم. تقریبا همه ما کم‌وبیش از اختلافات مبنایی میان این دو آگاهیم. این اختلافات صرفا ترجیح یک نظام سیاسی بر نظامی دیگر نیست بلکه برداشت‌های متفاوت از تاریخ، مشروعیت سیاسی، هویت ملی، انقلاب، آزادی، عدالت و حتی تعریف مفاهیمی چون پیشرفت و عقب‌ماندگی مربوط است و به همین دلیل گستردگی این اختلافات به‌اندازه‌ای شده که بررسی تک‌تک مصادیق آن‌ها در این نوشتار نمی‌گنجد(خداروشکر!). بهرحال مسئله این است که چرا حتی گفت‌وگویی که طرفین اصول اولیه بحث از جمله شنیدن سخن یکدیگر، پرهیز از توهین، ارائه دلیل و پاسخ‌گویی به نقد را رعایت می‌کنند باز هم نمی‌توانند به نتیجه‌ای موثر و فراتر از جدال و فرسایش متقابل منتهی شوند. به نظر می‌رسد در اینجا با پدیده‌ای مواجهیم که می‌توان آن را "سیاهچاله گفت‌وگو" نامید. سیاهچاله‌ای که افراد به‌ سادگی نمی‌توانند خارج شوند؛ زیرا هر ادعا، نقد یا پرسشی تازه به‌ جای آنکه لزوما زمینه‌ای برای بازنگری در باورها را فراهم کند به فرصتی برای دفاع شدیدتر از مواضع پیشین تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی گفت‌وگو به‌جای حرکت به‌سوی روشن‌تر شدن مسئله در چرخه‌ای از اتهام، دفاع، ضداتهام و تجدید/تشدید اختلاف گرفتار می‌شود. البته من شخصا این احتمال(شما بخوانید باور) را نیز قابل بررسی می‌دانم که برخی بازیگران سیاسیِ بیرون از این دوگانه، آگاهانه و منفعت‌طلبانه به تداوم چنین وضعیتی دامن بزنند یا عاملیت داشته باشند زیرا اختلاف فرسایشی میان مردم می‌تواند برای بسیاری از جریانات سودمند باشد. از سوی دیگر برای شکل‌گیری این چرخه لزوما به طراحی متمرکز و هدایت‌شده نیازی نیست؛ گاهی کافی است یک طرف با زبان تحقیر، تحریک عاطفی یا نفی کامل طرف مقابل وارد میدان شود تا طرف دیگر نیز در واکنش به همان الگوی تقابلی کشیده شود. به این ترتیب هر طرف رفتار خود را پاسخی ضروری به رفتار طرف مقابل می‌بیند و هر دو، ناخواسته یا آگاهانه، به بازتولید وضعیتی کمک می‌کنند که از آن شکایت دارند اما در این بین چند عامل اصلی وجود دارد: 1_ ساختار احساسی و حماسی در بخش‌هایی از اپوزیسیون افراطی. 2_ وابستگی شدید ایدئولوژیک سیاسی در میان بخشی از نیروهای انقلابی. 3_ انباشت به مدت چند دهه کوهی از شایعات، دروغ‌ها، تحریف‌ها و بی‌شمار نقدهای سخیف. 4_ ترویج خشونت و خودبرتربینی.  هر یک از این عوامل به‌تنهایی می‌تواند مانعی در مسیر گفت‌وگو باشد اما هنگامی که در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند ممکن است چرخه‌ای پایدار و خودتقویت‌شونده ایجاد کنند. فردی که متاثر از روایت‌های عاطفی و هویتی باشد، ممکن است نقد را تهدیدی علیه هویت خود تلقی کند. در واکنش نیز به‌جای بررسی شواهد از باورهایش دفاع می‌کند یا به طرف مقابل حمله می‌برد. طرف مقابل نیز این رفتار را تأییدی بر پیش‌فرض‌های خود می‌داند و با شدت بیشتری به دفاع از موضعش می‌پردازد. سپس هر دو شواهدی از رفتار طرف مقابل را به حافظه تاریخی خود اضافه کنند و در مواجهه بعدی با بدبینی بیشتری وارد گفت‌وگو می‌شوند. به این ترتیب گفت‌وگو نه‌ تنها اختلاف را حل نمی‌کند بلکه آن را عمیق‌تر می‌سازد. در چنین فضایی رعایت قواعد ظاهری بحث نیز لزوما کافی نیست زیرا ممکن است طرفین به یکدیگر توهین نکنند، سخن هم را بشنوند و حتی برای ادعاهایشان دلیل ارائه دهند اما اگر از ابتدا حاضر نباشند احتمال خطای باورهای خود را بپذیرند، شواهد مخالف را منصفانه ارزیابی کنند یا در صورت لزوم از موضع پیشین خود عقب‌نشینی کنند گفت‌وگو همچنان می‌تواند به رقابتی برای اثبات برتری یک طرف تبدیل شود. سیاهچاله گفت‌وگو دقیقا در همین نقطه است. جایی که ابزارهای گفت‌وگو باقی مانده‌اند اما آمادگی واقعی برای بازنگری در باورها وجود ندارد. افراد گرفتار در این وضعیت لزوما فاقد منطق یا توانایی استدلال نیستند و شاید بتوانند استدلال‌های پیچیده‌ای ارائه دهند اما مسئله آن است که استدلال به‌ جای ابزار کشف حقیقت به ابزاری برای دفاع از هویت و تثبیت موضع تبدیل می‌شود. در پایان مردم به‌جای آنکه اختلافات خود را به مسئله‌ای برای بررسی مشترک تبدیل کنند به دو جبهه متخاصم بدل می‌شوند که هرکدام بقای روایت خود را در شکست روایت دیگری می‌بیند. شاید خروج از این سیاهچاله پیش از هر چیز به این پرسش نیاز داشته باشد: آیا واقعا به دنبال کشف حقیقت هستم، یا می‌خواهم با استفاده از استدلال، از حقیقتی که پیشاپیش برای خود تعیین کرده‌ام دفاع کنم؟ ● آنتی‌فکت را به دوستان خود معرفی کنید. ● @anti_fact

    Text
    Views1.8K
    Forwards52
    Reactions105
    Comments—

Latest posts

#5424Text

چرا جریان سلطنت‌طلبی و جریان انقلابی نمی‌توانند حتی با رعایت اصول اولیه گفت‌وگو بحثی سالم را به پایان برسانند؟ من در این نوشته اساسا جانبداری خاصی از هیچ‌ یک از دو جریان سلطنت‌طلبی و انقلابی یا داوری درباره حقانیت سیاسی آن‌ها ندارم(زیرا موضوع متن نیست). صرفا از آنجا که تقابل میان این دو نمونه‌ای ملموس است از آن به‌عنوان مثال استفاده می‌کنم. تقریبا همه ما کم‌وبیش از اختلافات مبنایی میان این دو آگاهیم. این اختلافات صرفا ترجیح یک نظام سیاسی بر نظامی دیگر نیست بلکه برداشت‌های متفاوت از تاریخ، مشروعیت سیاسی، هویت ملی، انقلاب، آزادی، عدالت و حتی تعریف مفاهیمی چون پیشرفت و عقب‌ماندگی مربوط است و به همین دلیل گستردگی این اختلافات به‌اندازه‌ای شده که بررسی تک‌تک مصادیق آن‌ها در این نوشتار نمی‌گنجد(خداروشکر!). بهرحال مسئله این است که چرا حتی گفت‌وگویی که طرفین اصول اولیه بحث از جمله شنیدن سخن یکدیگر، پرهیز از توهین، ارائه دلیل و پاسخ‌گویی به نقد را رعایت می‌کنند باز هم نمی‌توانند به نتیجه‌ای موثر و فراتر از جدال و فرسایش متقابل منتهی شوند. به نظر می‌رسد در اینجا با پدیده‌ای مواجهیم که می‌توان آن را "سیاهچاله گفت‌وگو" نامید. سیاهچاله‌ای که افراد به‌ سادگی نمی‌توانند خارج شوند؛ زیرا هر ادعا، نقد یا پرسشی تازه به‌ جای آنکه لزوما زمینه‌ای برای بازنگری در باورها را فراهم کند به فرصتی برای دفاع شدیدتر از مواضع پیشین تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی گفت‌وگو به‌جای حرکت به‌سوی روشن‌تر شدن مسئله در چرخه‌ای از اتهام، دفاع، ضداتهام و تجدید/تشدید اختلاف گرفتار می‌شود. البته من شخصا این احتمال(شما بخوانید باور) را نیز قابل بررسی می‌دانم که برخی بازیگران سیاسیِ بیرون از این دوگانه، آگاهانه و منفعت‌طلبانه به تداوم چنین وضعیتی دامن بزنند یا عاملیت داشته باشند زیرا اختلاف فرسایشی میان مردم می‌تواند برای بسیاری از جریانات سودمند باشد. از سوی دیگر برای شکل‌گیری این چرخه لزوما به طراحی متمرکز و هدایت‌شده نیازی نیست؛ گاهی کافی است یک طرف با زبان تحقیر، تحریک عاطفی یا نفی کامل طرف مقابل وارد میدان شود تا طرف دیگر نیز در واکنش به همان الگوی تقابلی کشیده شود. به این ترتیب هر طرف رفتار خود را پاسخی ضروری به رفتار طرف مقابل می‌بیند و هر دو، ناخواسته یا آگاهانه، به بازتولید وضعیتی کمک می‌کنند که از آن شکایت دارند اما در این بین چند عامل اصلی وجود دارد: 1_ ساختار احساسی و حماسی در بخش‌هایی از اپوزیسیون افراطی. 2_ وابستگی شدید ایدئولوژیک سیاسی در میان بخشی از نیروهای انقلابی. 3_ انباشت به مدت چند دهه کوهی از شایعات، دروغ‌ها، تحریف‌ها و بی‌شمار نقدهای سخیف. 4_ ترویج خشونت و خودبرتربینی.  هر یک از این عوامل به‌تنهایی می‌تواند مانعی در مسیر گفت‌وگو باشد اما هنگامی که در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند ممکن است چرخه‌ای پایدار و خودتقویت‌شونده ایجاد کنند. فردی که متاثر از روایت‌های عاطفی و هویتی باشد، ممکن است نقد را تهدیدی علیه هویت خود تلقی کند. در واکنش نیز به‌جای بررسی شواهد از باورهایش دفاع می‌کند یا به طرف مقابل حمله می‌برد. طرف مقابل نیز این رفتار را تأییدی بر پیش‌فرض‌های خود می‌داند و با شدت بیشتری به دفاع از موضعش می‌پردازد. سپس هر دو شواهدی از رفتار طرف مقابل را به حافظه تاریخی خود اضافه کنند و در مواجهه بعدی با بدبینی بیشتری وارد گفت‌وگو می‌شوند. به این ترتیب گفت‌وگو نه‌ تنها اختلاف را حل نمی‌کند بلکه آن را عمیق‌تر می‌سازد. در چنین فضایی رعایت قواعد ظاهری بحث نیز لزوما کافی نیست زیرا ممکن است طرفین به یکدیگر توهین نکنند، سخن هم را بشنوند و حتی برای ادعاهایشان دلیل ارائه دهند اما اگر از ابتدا حاضر نباشند احتمال خطای باورهای خود را بپذیرند، شواهد مخالف را منصفانه ارزیابی کنند یا در صورت لزوم از موضع پیشین خود عقب‌نشینی کنند گفت‌وگو همچنان می‌تواند به رقابتی برای اثبات برتری یک طرف تبدیل شود. سیاهچاله گفت‌وگو دقیقا در همین نقطه است. جایی که ابزارهای گفت‌وگو باقی مانده‌اند اما آمادگی واقعی برای بازنگری در باورها وجود ندارد. افراد گرفتار در این وضعیت لزوما فاقد منطق یا توانایی استدلال نیستند و شاید بتوانند استدلال‌های پیچیده‌ای ارائه دهند اما مسئله آن است که استدلال به‌ جای ابزار کشف حقیقت به ابزاری برای دفاع از هویت و تثبیت موضع تبدیل می‌شود. در پایان مردم به‌جای آنکه اختلافات خود را به مسئله‌ای برای بررسی مشترک تبدیل کنند به دو جبهه متخاصم بدل می‌شوند که هرکدام بقای روایت خود را در شکست روایت دیگری می‌بیند. شاید خروج از این سیاهچاله پیش از هر چیز به این پرسش نیاز داشته باشد: آیا واقعا به دنبال کشف حقیقت هستم، یا می‌خواهم با استفاده از استدلال، از حقیقتی که پیشاپیش برای خود تعیین کرده‌ام دفاع کنم؟ ● آنتی‌فکت را به دوستان خود معرفی کنید. ● @anti_fact

Open in Telegram
Views1,803−27%vs avg
Forwards52
Reactions105
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
6 h977
26 h1,474
74 h1,803
  1. After 6 hours977
  2. After 24 hours1,474
  3. Total to date1,803
#5422Text

● چالش؛ فرصت یا مانع؟ ذهن را نباید مخزنی برای انباشت اطلاعات دانست بلکه مجموعه‌ توانایی‌های شناختی است که می‌توان با انجام تمرین، کسب تجربه و مواجهه درست با چالش‌ها این توانایی‌ها را نیز پرورش داد. می‌توان گفت یکی از چالش‌های مهم ذهن انسان مواجهه با حجم بسیار زیاد اطلاعات، پردازش هم‌زمان محرک‌ها و تشخیص اطلاعات مرتبط از میان انبوه داده‌های دریافتی است. بااین‌حال مسئله مقدار اطلاعات نیست بلکه به نحوه ارائه، سازمان‌دهی، پردازش و ارزیابی آن‌ اطلاعات نیز بستگی دارد. ظرفیت حافظه فعال انسان در زمان محدود است و هنگامی که چند کار پیچیده را به‌طور هم‌زمان انجام می‌دهیم، منابع شناختی ما میان آن‌ کارها تقسیم می‌شوند و به همین دلیل تعدد محرک‌ها و جابه‌جایی مکرر میان وظایف تمرکز و کیفیت عملکرد را کاهش دهد. اما نکته مهم این است که محدودیت به معنای ناتوانی ذهن در رشد نیست بلکه نشان می‌دهد اولا فرصتی برای تقویت ذهن بوده و درثانی می‌آموزد که نحوه استفاده از توانایی‌های شناختی خود را آگاهانه‌ انتخاب کنیم. ذهن انسان از طریق یادگیری، تمرین و تجربه شکل می‌گیرد و عادت‌های ما در انتخاب اطلاعات، حل مسئله، تصمیم‌گیری و مواجهه با موقعیت‌های تازه می‌توانند بر چگونگی عملکرد شناختی‌ ما اثر بگذارند. در حوزه علوم شناختی و روان‌شناسی یادگیری گفته می‌شود که تمرین و ایجاد چالش‌های هدفمند، بازخوردگیری، یادآوری فعال، یادگیری تدریجی و مواجهه با مسائل متناسب با سطح توانایی فرد، در بهبود بسیاری از مهارت‌های شناختی یا به عبارتی همان ذهن نقش دارند. بنابراین شما یکی از کم‌هزینه‌ترین فرصت‌هایی که برای پرورش ذهن لازم است در اختیار دارید که تغییر آگاهانه برخی عادت‌های روزمره و ایجاد فرصت‌هایی برای یادگیری است. منظور من این نیست که هر عادت آشنایی را کنار بگذارید یا دشواری بیهوده را به‌خودی‌خود همانند برخی تفکرات صرفا فضیلت بدانید بلکه می‌توانید گاهی از مسیرهای تکراری خود فاصله بگیرید و توانایی‌های خود را در موقعیت‌هایی تازه بیازمایید. مثلا اگر همیشه کتاب‌هایی را انتخاب می‌کنید که فهم آن‌ها آسان است گاهی متنی را بخوانید که اندکی فراتر از سطح فعلی دانش شماست؛ متنی که برای فهم آن مجبور شوید مکث کنید، پرسش بسازید، به منابع دیگر مراجعه کنید و میان مفاهیم ناشناخته ارتباط برقرار کنید. اگر معمولا با دست راست قاشق را بلند می‌کنید می‌توانید گاهی این کار را با دست دیگر امتحان کنید البته نه به این امید که با چنین تمرینی هوش عمومی شما افزایش پیدا کند. اگر هنگام تایپ تنها از چهار انگشت استفاده می‌کنید می‌توانید تایپ اصولی و استفاده از انگشتان مناسب را تمرین کنید. اگر همیشه فایل‌های دسکتاپ خود را در یک سمت صفحه قرار می‌دهید پس چیدمان دیگری را امتحان کنید چرا که همه اینها برای عادت دادن ذهن جهت آزمودن شیوه‌های تازه سازمان‌دهی و یافتن روشی کارآمدتر است. اگر فقط فیلم‌هایی را تماشا می‌کنید که روایت و مفاهیمشان به‌سادگی قابل‌درک‌اند، گاهی سراغ اثری بروید که از نظر روایت، ساختار و مضمون، دیدگاه شما را به تامل وادارد ‌و همین رویکرد را می‌توان به حوزه‌های مهم‌تری نیز گسترش داد. مثلا اگر همیشه با افرادی هم‌نظر خود گفت‌وگو می‌کنید این بار با دیدگاه مخالفی روبه‌رو شوید که بتوانید آن را منصفانه ارزیابی کنید. اگر عادت دارید هر ادعایی(که به کذب یا صدق آن ایمان دارید) را فورا بپذیرید یا رد کنید، حتما پیش از داوری شواهد موافق و مخالف را بررسی کنید. اگر برای هر مسئله‌ای به نخستین پاسخ قابل‌قبول بسنده می‌کنید، اینبار ساختار شکنی کنید و چندین راه‌حل جایگزین بسازید تا پیامدهای هرکدام را بسنجید. اگر هنگام مواجهه با موضوعی دشوار سریعا به سراغ خلاصه‌ها و پاسخ‌های آماده می‌روید ابتدا کمی خود را برای صورت‌بندی مسئله به زحمت انداخته و کمی برای پاسخ مستقل خودتان وقت بگذارید. هدف اصلی من دشوار کردن بی‌دلیل زندگی نیست بلکه انتخاب آگاهانه چالش‌هایی است که چیزی به توانایی، دانش یا کیفیت قضاوت ما اضافه می‌کنند. بدیهی است که دشواری بیش از حد می‌تواند به سردرگمی و فرسودگی منجر شود؛ همان‌طور که تکرار همیشگی فعالیت‌های آسان نیز ممکن است فرصت یادگیری را محدود کند. بهترین چالش معمولا آن است که نه کاملا آشنا باشد و نه چنان دشوار که امکان پیشرفت را از بین ببرد؛ چالشی که با تلاش بازخورد و تمرین بتوان بر آن مسلط شد. و‌ اما سخنی در پایان: از عادت‌ها آگاه شو، هر عادتی را صرفا به‌دلیل شناختت نسبت به آن حفظ نکن؛ چالش درست را انتخاب کن نه دشواری را به‌خاطر دشواری؛ بلکه دشواری هدفیست برای هوشیاری. ● آنتی‌فکت را به دوستان خود معرفی کنید. ● @anti_fact

Open in Telegram
Views1,773−28%vs avg
Forwards22
Reactions48
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
10 h1,227
77 h1,773
  1. Total to date1,773
#5421Text
Views1,609−34%vs avg
Forwards17
Reactions184
Comments—
Views growthHide views growth

Views growth

Hours after publication

Show as table
Hours after publicationViews
0 h0
5 h881
17 h1,147
22 h1,235
29 h1,361
78 h1,609
  1. After 6 hours881
  2. After 24 hours1,235
  3. Total to date1,609
#5418Text
Views3,750+53%vs avg
Forwards44
Reactions230
Comments—
#5417Text

امان از طاعون و مردک کله کلاغ! جالب است... از خبر شیوع طاعون ریوی در شهر شلخوف استان ایرکوتسک روسیه که شیوع آن هنوز تایید نگردیده چنان می‌ترسیم که از بیماری‌های اطراف خود که جان‌ها گرفته و خواهد گرفت غافل شده‌ایم. حتی با فرض صحت اخبار مبنی بر شیوع طاعون مذکور و لحاظ نمودن مخفی‌کاری دولت روسیه درحال حاضر چیزی برای ترس و نگرانی وجود ندارد مگر آن که عضو افرادی باشید که در محل مذکور و قرنطینه شده باید ماجرا را پایش کنید! بله که طاعون خطرناک است مخصوصا نوعی که از انسان به انسان منتقل گردد و عدم درمان آن کشنده است اما شیوع تا به این لحظه تایید نگردیده و اساسا داده‌های موجود سطح خطر را برای انسان پایین ارزیابی می‌کند. و بله که طاعون مهم است! اما نه به اندازه آئدس ناقل تب دانگ در نزدیکی مرزهای خودمان که در دو سال پیش ۱۴ میلیون کیس ابتلا و ۱۱ هزار مرگ ناشی از آن ثبت شده... بنابر این اگر جزو اعضای پایش مناطق گزارش شده طاعون در روسیه نیستید و در ایران هستید؛ بیشتر نگران تب کریمه‌کنگو و پشه‌های ائدس ناقل تب‌دانگ باشید چرا که درحال حاضر خطر اصلی از سوی اینهاست که ما را مدتهاست درگیر نموده‌. بجای نشر تصاویر از یک فرد ناشناس که با لباس سفید و کلاه کلاغ‌طورش که در برف نشسته و چه بس ایسگاهمان را گرفته است و نیز به جای جدی شدن بی‌مورد و استرس گرفتن نابجا از اخبار متعدد و ضد و نقیض بهتر است وقت خود را صرف مطالعه جدی بیماری‌های زمینه‌ای، اضافه‌وزن، فشارخون، سرطان‌ها، دیابت، کبد چرب و بیماری‌های تنفسی داخل کشور کنید تا بلکه با کسب آگاهی و نشر آگاهی حداقل در فرایند ضریب دادن به این بیماری‌ها توقف یا روندی کاهشی ایجاد کنیم. ● آنتی‌فکت را به دوستان خود معرفی کنید. ● @anti_fact

Open in Telegram
Views3,871+58%vs avg
Forwards51
Reactions190
Comments—
#5416Textedited

● ذهن ما پیش از نقد به فهم نیاز دارد! تجربه‌ی اول‌شخص از یک موضوع و مشاهده‌ی بیرونی همان تجربه اساسا دو سطح متفاوت از مفهوم کلی "شناخت‌" هستند. آنچه یک انسان در درون خود تجربه می‌کند؛ متاثر از متغیرهای ریز و درشتی مانند حافظه، هیجان، سابقه، توجه، انتظار و معانی است که به هر رویداد نسبت می‌دهد. بنابراین ممکن است تجربه‌ی واقعی او با تصویری که ما از بیرون نسبت به آن تجربه می‌بینیم تفاوت قابل‌توجهی داشته باشد. توماس نیگل این مسئله را با مفهوم معروف «what is it like» مطرح می‌کند؛ یعنی یک تجربه برای خود فرد تجربه‌ کننده چگونه است؟ چرا که توصیف بیرونی لزوما تمام کیفیت درونی یک تجربه را آشکار نمی‌کند. به همین سبب فکر انتقادی پیش از نقد به فهم نیاز دارد. باید تلاش کنیم ابتدا تجربه و معنای سخن طرف مقابل را تا حد امکان از منظر خودش بازسازی کنیم نه اینکه بر اساس پیش‌فرض‌های خودمان نسخه‌ای از حرف او بسازیم و همان نسخه را نقد کنیم. یک اشتباه دیگر این است که‌ فهمیدن را به نوعی در کنار پذیرش قرار می‌دهیم اما هدف اصلی این است که بفهمیم آیا او واقعا چنین تجربه‌ای داشته؟ آیا برداشت و تفسیر او از آن تجربه درست است؟ ممکن است تجربه‌ی فرد واقعی باشد اما تفسیرش از علت آن اشتباه باشد همان‌طور که ممکن است ناظر بیرونی با وجود مشاهده‌ی دقیق رفتار، بخشی از واقعیت درونی فرد را نبیند بنابر این تمام تلاش ما پیش از نقد باید معطوف به فهم طرف مقابل باشد و هرچه بیشتر؛ تاثیر آن بهتر و ساختار نقد اصولی‌تر خواهد شد. ● آنتی‌فکت را به دوستان خود معرفی کنید. ● @anti_fact

Open in Telegram
Views4,199+71%vs avg
Forwards23
Reactions72
Comments—

All posts

Connections