Посты канала Се-рый хи'щник
Переслано из 𝖦𝗋𝖾𝗒 𝖠𝗋𝖼𝗁𝗂𝗏𝖾
دۅسـتت داࢪم بآ تـما؎ آسـمانِ ۅجـۅدت، چـہ دࢪ ࢪۅشـنایـےِ لـبخـندت ۅ چـہ دࢪ تـاࢪیکےِ اندۅهت؛ چࢪا کـہ عـشـق، پذیࢪفـتنِ تـما؎ فـصلهـاٮے یڪ انـسـان اسـت. آسمان، چه در تاریکی شب و چه در روشنایی روز، از آمدن هیچ پدیدهای در امان نیست؛ گاهی در دل شب برف میبارد و گاهی در روشنای روز، باران میگیرد و رنگینکمانی پدیدار میشود. آدمها نیز چنیناند؛ گاهی در روشنترین لبخندهایشان، غمی پنهان دارند و گاهی در تاریکترین روزهایشان، امیدی کوچک زنده نگه میدارند. مگر میشود کسی را تنها بهخاطر روزهای تاریکش دوست نداشت، وقتی میدانی همان آدم، روزی روشنترین لحظههای زندگیات را ساخته است؟ من تو را نه فقط در آرامش چشمانت، که در طوفان خشم و اندوهت نیز دوست دارم؛ چراکه برای من، دوست داشتن یعنی پذیرفتن تمام آسمانِ وجودت، حتی آن روزهایی که نه آفتابی در آن پیداست و نه رنگینکمانی.
Открыть в TelegramПереслано из 𝐌𝐨𝐜𝐡𝐢 𝐛𝐨𝐲 پاکسازی
سقوطکردگان؛ آنان که آسمان نامشان را در دفتر فرشتگان بست و زمین، پناهِ سایههایشان نشد. پرواز گشودنِ بالهایشان را ناچیز خواند و بالهایشان، زخمی، در بیپناهی بال زدند؛ رهایی را میخواستند تا که شاید آسمان بفهمد هنوز چیزی در آنها باقیست که در تاریکی، بیسایه، خم نشدهاند. نگاهش را بست در برابر هر آنکه بال را نژادی از نور خواند. تاریکی را مقدستر از آن نور خیالی میخواند؛ نور را نفرینی دانست در برابر سایههای بیپناهی... آری، زمین نفرینی پر از نفرین بود که مرزها را چنان جابهجا میکرد که خودت، آسمانیها را با جسم، درون زمین خاک کنی. در تمنای تمام بازگشتها ماندهام... هر آنچه از ماهیت خودم دست خویش شستم؛ اما کو شنوندهی تمنا برای بازگشت به آن آسمان؟ من از خاکستر تمام نامهایی که درون زمین خاکشان کردم، نتوانستم بگذرم... آنها درون زمین نجات یافتند؟ یا با بالهای نوگرفته، پرواز به سوی ابدیت آسمانی را تمنا کردند؟...
Открыть в TelegramПереслано из Riminder.
آدم نیاز داره بعضی وقتا یکی بلدش باشه و وقتایی که خودشم نمیدونه باید چیکار کنه و خودشو تحمل کنه اون کنارش بمونه و حالشو خوب کنه.
Открыть в TelegramПереслано из افٖسـﺭِ بازنشَسٖتـﮧ
هنوز هم به خاکسترِ آخرین پک به سیگاری که در سکوتِ اتاق تمام شده مینگرم… در بنبستِ کوچهای که حتی سایهها از تنهاییاش رم میکنند و میخواهم قلم برداشته که خط ها انگار به زهر آلودهاند؛ در طالعِ کجی که ستارههایش به جرمِ سقوط تیر خورده، به زخمهای کهنه خندیده و شب ها از حزن شرم بالا میآورم. از وسعت تمامِ زندگی گاه در ظاهر آدمی میآیند تا ریشه ات را بخشکانند و گاه دستی تکان میدهند و تو را در میانِ ویرانههای خویش تنها میگذارند. چه کسی میداند در این تنِ فرسوده و این ذهنِ مالامال از زخم چه میگذرد؟ که تنها ترفند نفس کشیدن شده داراییِ جوانی را روی کارتِ باختهی یک خاطره قمار کردن! امروز آنچه در شب آرامآرام در رگهای این تنِ فرسوده میچرخد فریبِ کهنهی «عشق» است که با سکوتِ و تلخی معاوضه کرده ام گرچه میگویند کلمات هرگز دروغ نمیگویند ولیکن اسرانجام تمامیِ این پاسخها سراپا مکرند.. در طالعِ نحسِ این مدار مبادا واژه ای بتراشی شبیه به مرهم.. که اگر روزی مرا در آغوشِ مرگ یافتی بدانی که با تمامِ وجودم از این پایان راضیبودم..
Открыть в TelegramПереслано из 𝟎𝟎:𝟎𝟎
یه جایی از زندگی باید دست از توضیح دادن بردارین، بذارین هرکی هر برداشتی میخواد ازتون داشته باشه. قرار نیست تا آخر عمرتون خودتون رو تیکهتیکه کنین که توی داستان همه آدم خوبه باشین. بعضی وقتا باید نه بگین، برید، سرد بشین و حتی دل بعضیا رو بشکنین؛ نه از روی بدجنسی، از روی خستگیِ همیشه خوب بودن برای آدمایی که هیچوقت حال شما رو نفهمیدن. آخرش هم مهم نیست توی داستان چند نفر آدم بده باشین، مهم اینه که بالاخره یه بار طرف خودتون وایسادین.
Открыть в TelegramПереслано из 𝖲𝗍𝖺𝗋 𝖯𝖺𝖼𝗄
𝖬𝗒 𝖽𝖾𝗅𝗂𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌 𝖼𝗎𝗍𝗂𝖾 𝖣𝗈𝗇𝗎𝗍 〔 🍩 〕 #𝖡𝖺𝗋𝖼𝖾𝗅𝗈𝗇𝖺 #𝖯𝖺𝗎𝖢𝗎𝖻𝖺𝗋𝗌𝗂
Открыть в TelegramПереслано из 𝙈𝙤𝙣 𝙀𝙨𝙥𝙤𝙞𝙧
هم رنگ آب و آیینه پیراهنی بپوش تصویری از بهشت برایم رقم بزن
Открыть в TelegramПереслано из . . ᥎ɐ𝗅ᥙᥒ𝖾 ☃️
𝗉𝖺𝗋𝗍 1 : 𝖦𝗂𝗇 - 2 : 𝖬𝖾 - 3 : 𝖸𝗈𝗌𝖺𝗇𝗈 𖥻 𝐀𝖽𝖺𝗀𝗂𝗈 , 𝐒𝗈𝗇𝖺𝗍𝖺 & 𝐀𝗋𝗂𝖺 𝐄𝖽𝗂𝗍 💆🏻♀
Открыть в Telegram