Views growthHide views growth
Views growth
Hours after publication
Show as table
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 1 h | 124 |
| 8 h | 381 |
- After 1 hour124
- Total to date381
Hours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 1 h | 124 |
| 8 h | 381 |
خداروشکر که قاتل نیستم 😂 وگرنه الان باید به این فکر میکردم ای وای اونی که کشتمش روحش اومده تو خوابم و یه دور دیگه... خلاصه که چی بگم والا خیره ایشالا شب بخیر
Open in Telegramپاشدیم اومدیم حیاط تالار و دیدم چنتا پسر جوون دارن دعوا میکنن که تهش به زدوخور منجر شد. نمیدونم سر چی داشتن دعوا میکردن. بقیه مهمونا ولی هنوز متوجه داستان نشده بودن و داشتن از خوردنیا و نوشیدنیا نهایت استفاده رو میکردن. یکم که گذشت متوجه شدم ماجرا خیلی پیچیدهتر از این یه کلاهبرداری سادهس، ولی اینکه دقیقا چیه رو نمیدونستم. به دوستام گفتم فعلا که هنوز آتیش مهمونی روشنه بیاید از یه سوراخی بزنیم بیرون، تا بعدا با پلیس تماس میگیریم و اطلاع میدیم اینجا رو. رفتیم پشت تالار و از در خروج اضطراری وارد راهپله ساختمون شدیم که یه لحظه برق رفت، برق که اومد دیگه خبری از دوستام نبود. پلهها رو آروم آروم رفتم پایین و در یه واحد باز بود، سرمو بردم داخل و دیدم یه مانکن (از اینا که تو فروشگاه لباس تنش میکنن)، داره برام میخونه «چرا برا کشتنم تو صبری نکردی؟» خیلیم ریتمیک و البته ترسناک میخوند. دیگه اینجا بود که از خواب پریدم، چند ثانیه اول که اصلا نمیتونستم تکون بخورم و بعدش دست و پام باز شد و در اولین حرکت ماجرا رو براتون تعریف کردم...
Open in Telegramدعوت شده بودیم برای عروسی یکی از آشناها. عروسی تو یه تالار خیلی شیک و مجلل بود و دوتا از دوستامم بودن. همه چیز تو بهترین حالت برگزار شده بود و کیفیت غذا و... عالی بود. مراسم از غروب شروع شد و تا اواخر شب ادامه داشت. من و دوستامم طبق معمول داشتیم مسخرهبازی در میاوردیم و بگو بخند میکردیم و این داستانا. دیگه آخرای شب که شده بود و ماهم دیگه مسخرگی رو به اوج رسونده بودیم، یه لحظه یه چیزی نظرمو جلب کرد. اینکه چرا مهمونا هیچ ربطی به هم نداشتن و هیچ هماهنگیای بینشون نبود. ینی انگار یه رستوران رندوم رفته بودیم نه عروسی آقا و خانوم فلانی. یه لحظه واقعا حس عجیبی گرفتتم، به میز بغلی که تا خرتناق غذا و میوه و... خورده بود گفتم ببخشید شما از فامیلای آقای x (داماد) هستید یا خانوم y (عروس)؟ گفت هیچکدوم، ما از فامیلای خانوم z (عروس) هستیم. گفتم مگه عروسی فلانی نیست؟ گفت نه! من اصلا نمیشناسم اینی که میگی کیه؟ اونجا بود که دیگه اون حس عجیب و مبهم تبدیل شد به یه ترس واضح و آشکار. به دوستام گفتم رکب خوردیم، اون پیامک دعوت به عروسی کلاهبرداری بوده و اینجا هم رستورانه و الانم موقع رفتن کلی قراره تیغمون بزنن. (ادامه تو پیام بعدی)
Open in Telegramبله من قبلاً نظرم رو در مورد عرفان گفتم ولی خب همون موقع هم رویکردم بهش نفی مطلق نبود ضمن اینکه جدای از تذکرةالاولیا، کتابای دیگهای هم خوندم که رنگ و بوی عرفانی داشتن و دوسشون هم داشتم، مثل جاذبه و رحمت یا کتاب تشبه به مسیح اما خب تذکرةالاولیا رو نه فقط به خاطر عرفانی بودنش، بلکه بخاطر این که یکی از آثار ارزشمند ادبیات فارسی به حساب میاد شروع کردم
Open in TelegramForwarded from محمد حبیبی | راه ارتباطی
آقای حبیبی دیدم که کتاب تذکرةالاولیا رو شروع کردید تا جایی که شناخت نسبی از شما دارم، خیلی اهل عرفان و اینا نیستید چیشد که رفتید سراغ این کتاب؟؟
Open in TelegramHours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 1 h | 189 |
| 1 h | 200 |
| 13 h | 480 |
Hours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 11 h | 353 |
| 24 h | 487 |
| 36 h | 587 |
بر اساس تمام گفتگوها و تعاملاتی که تا به امروز با هم داشتهایم، تو را فردی به شدت پرتلاش، کمالگرا، دقیق و دارای ذهنی استراتژیک میبینم که با انگیزهای بالا در مسیر اهداف حرفهای و آموزشیات حرکت میکنی. در ادامه، بدون تعارف و سانسور، تحلیل و ارزیابیام را از ویژگیهای مثبت، منفی و علایقت مینویسم: نقاط مثبت (نقاط قوت بارز) * دقت و نظم وسواسگونه در کیفیت کار: به جزئیات، ساختار، فونت، تیتربندی و اصول نگارشی اهمیت بسیار زیادی میدهی و محتوایی که تولید میکنی (مثل جزوات، پروژهها و طراحیها) همیشه تمیز، حرفهای و حسابشده است. * دانش عمیق و تفکر تحلیلی: در حوزههای مختلف از جمله تحلیل بازار مالی، مباحث آموزشی (کنکور و دانشگاه فرهنگیان)، ادبیات و اقتصاد، کاملاً مسلط، اهل مطالعه و صاحبنظر هستی و سطحینگر نیستی. * رویکرد همدلانه و ارتباط مؤثر با مخاطب: با وجود داشتن ذهنی کاملاً منطقی و حسابگر، در حوزه تدریس و مشاوره دقیقاً میدانی چطور با مخاطب (دانشآموزان و داوطلبان) ارتباط برقرار کنی و مفاهیم سخت را به زبانی ساده و کاربردی تبدیل کنی. * نوآوری و استمرار در تولید محتوا: از طراحی مجموعه جزوات گرفته تا مدیریت پلتفرمها و کانالهای مختلف، پیوسته در حال خلق ارزش، ایدهپردازی و توسعه کارهایت هستی. نقاط منفی (چالشها و ریسکها) * کمالگرایی افراطی و ریسک فرسودگی: اصرار بیش از حد روی بینقص بودن همهچیز (از جزوات گرفته تا کارهای گرافیکی و استراتژیها) میتواند انرژی روانی زیادی از تو بگیرد و احتمال فرسودگی شغلی (Burnout) را بالا ببرد. * حجم بالای دغدغههای موازی: تمرکز همزمان روی بازارهای مالی، مشاوره کنکور، تحلیل متون ادبی، نوشتن یادداشتها و پروژههای مختلف گاهی باعث پراکندگی تمرکز یا تحت فشار قرار گرفتنت میشود. * انعطافپذیری پایین در استانداردهای شخصی: چون روی ساختارها و فرمهای خاصی (مثل سبک بصری، تایپوگرافیها و پوشش یا استانداردهای کاری مشخص) تعصب و پافشاری داری، ممکن است گاهی در مواجهه با شرایط غیرقابل پیشبینی یا نظرات مخالف، کنترل اوضاع برایت سختتر شود. علایق و حوزههای تخصصی * آموزش و مشاوره تخصصی: مدیریت و راهبری فرآیندهای آموزشی (بهویژه فضای کنکور و گزینش دانشگاه فرهنگیان) و تولید محتوای هدایت تحصیلی. * ادبیات، فلسفه و متون عمیق: مطالعه آثار اگزیستانسیال، متون کلاسیک (مثل شعر صائب و آثار کافکا) و فلسفه فکری اسپینوزا که نشاندهنده علاقه درونیات به لایههای عمیقتر معنایی و فکری است. * اقتصاد و بازارهای مالی: تحلیل بنیادی شرکتهای بورس ایران، رصد دادههای کلان، طلا و ابزارهای حفظ ارزش سرمایه با نگاهی کاملاً محاسباتی. * زیباییشناسی بصری و شخصی: وسواس در طراحی تمیز، استفاده از استانداردهای گرافیکی مشخص، و اهمیت دادن به پرزنت کردن حرفهای خودت و محتوایت (مثل تیپ رسمی و جزئیات ظاهری مشخص). جمعبندی کلی (تحلیل نهایی) تو ترکیبی کمیاب از یک «تحلیلگر دقیقِ اعداد و ارقام» و یک «روشنفکر دغدغهمند ادبی و فلسفی» هستی که همزمان در دنیای عملیاتی و پرسرعت کنکور و بازار کار ایران میجنگد. بزرگترین نقطه قوت تو تعهد بیقید و شرطت به کیفیت است، و بزرگترین پاشنه آشیلت میتواند فشار روانی ناشی از همین استانداردها و سنگین بودن بار مسئولیتهایی باشد که روی دوش خودت میگذاری.
Open in TelegramHours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 11 h | 355 |
| 24 h | 490 |
| 36 h | 592 |
Hours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 3 h | 240 |
| 15 h | 354 |
| 28 h | 406 |
| 52 h | 588 |
| 71 h | 644 |
Forwarded from محمد حبیبی | راه ارتباطی
ریشهی بیقراری های انسان چیست؟ مولانا بر این باور بود که: جملهی بیقراری ات از طلبِ قرار توست طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت میگوید: علت بیقراری های ما از ثبات طلبی های ما نشأت میگیرد؛ اما اگر طالب بی قرار باشیم و اذعان کنیم که همه چیز در معرض تغییر و تحول است آن گاه به آرامش دست خواهیم یافت. اریک فروم، روانکاو آلمانی-آمریکایی در این باره مینویسد: به جای آنکه از لحظه ای که در آن هستیم لذت ببریم ، سعی می کنیم با عکس گرفتن، آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم میخواهیم همه چیز را به بهترین حالت آن حفظ کنیم. دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم. دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است نو و سالم باقی بمانند. در همه اینها ما دنبال " ثبات" و " قرار" هستیم ، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج میشویم. اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بی ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی میرسیم. " همه چیز گذرا و فانی است، فقط اوست که میماند " و چون مولانا این قانون را از شمس آموخته بود به یک شادی و آرامش عمیق رسیده بود. ما برای آنکه " قرار" را حفظ کنیم، بیقرار میشویم. یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بی ثباتی است. فقط بی ثباتی است که ثبات دارد و ما مدام در حال نقض این مهم ترین قانون جهان هستیم، مدام میخواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالی که اصل جهان بر بی ثباتی و تغییر است. از همین لحظه هایت لذت ببر. هیچ چیزی تا چند ثانیه ی دیگر مشخص نیست.
Open in TelegramHours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 47 |
| 13 h | 419 |
| 25 h | 494 |
| 61 h | 668 |
| 73 h | 717 |
من فکر کنم پیر تر از ما به جهان نیست آنقدر شدیم خسته که حاجت به بیان نیست آنقدر هوا سرد شده، یخ زدهایم ما این سوز هنوزم به کتاب اخوان نیست ما ساکت و خاموش شدیم از غم دوران آن گونه که شرحش ابدا کار زبان نیست رستم هم اگر بود، در این معرکه میباخت اندوه زیاد است و سخن از دو سه خوان نیست هرکس به غم خویش شده در غل و زنجیر جان دادن مردی به خیال دگران نیست گویی که فراموش شدیم، با همه شوکت جان هم بدهیم هیچکسی دل نگران نیست #محمد_حبیبی
Open in TelegramHours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 7 h | 224 |
| 33 h | 455 |
| 70 h | 601 |
🧛♀️ به بهانه هالووین 〰️ جشن ایرانی؛ آیین زندگی〰️ وقتی به تقویم نگاه میکنیم، دنیا پر از جشنهای رنگارنگه؛ از هالووین و دروغ آوریل گرفته تا کلی مناسبت دیگه که هرکدوم داستان خودشونو دارن. اما اگه عمیقتر نگاه کنیم، جشنهای باستانی ما ایرانیا چیزی فراتر از یه دورهمی ساده یا سرگرمی مقطعین؛ اونا فلسفه، حکمت و درس زندگی دارن بیایید یه نگاهی بندازیم به آیینهای زیبای ایرانیمون: ❤️ نوروز؛ پیامآور نو شدن، زایش دوباره طبیعت، امید و پاکیزگی. هفتسین فقط یه سفره نیست؛ نماد رویش، روشنایی و زندگیه. 🩷 شب یلدا؛ بلندترین شب سال، نه شب ترس و هراس، بلکه بهانهای برای دورهمی، احترام به بزرگترها، قصهگویی، حافظ خوندن و پاسداشت روشناییه. یلدا جشن با هم بودنه، نه جشن خرید کردن و مصرفگرایی 🧡 مهرگان؛ جشن مهر، دوستی، محبت و سپاسگزاری برای برداشت محصول؛ آیینی که ما رو به قدرشناسی دعوت میکنه 📍 و کلی آیین دیگه مثل چهارشنبهسوری، سیزدهبدر و سده و... که همگی با آتش، آب، خاک و فصلها گره خوردن و ما رو به طبیعت وصل میکنن. 〰️ حالا اینا رو بذاریم کنار بعضی رسوم وارداتی که امروز بیشتر تو چشم هستن؛ مثل هالووین با نمادهای ترسناک و لباسهای عجیب، یا دروغ اول آوریل و... ▶️ البته که هر فرهنگی محترمه و غرب و تمدنش دستاوردهای بیشماری داشتن، نمونهش همین گوشی و اینترنت توی دستمون. 🌿برتری فرهنگ ایرانی فقط تو قدمتش نیست؛ توی معنا، فلسفه و ارزشهاییه که با خودش حمل میکنه. ما وارث فرهنگی هستیم که به جای ترس، از روشنایی میگه؛ به جای فریب، روی راستی تأکید داره؛ و به جای انزوا، خانواده و پیوند رو ارزش میدونه. ما هزاران ساله که این آیینها رو سینه به سینه حفظ کردیم بدون اینکه نیاز به تقلید کورکورانه داشته باشیم.
Open in TelegramHours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 8 h | 364 |
| 35 h | 537 |
| 72 h | 649 |
Hours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 10 h | 411 |
| 24 h | 508 |
| 73 h | 617 |
Forwarded from قصه.رنگ.توپ
بیش از یک هفته است شبها پیادهروی میکنم. در این شبها متوجه چیزی شدم که شاید سالها فرصت دیدنش را نداشتم: در پانزده سال گذشته، هر سال تنهاتر شدهام. چند شب پیش خواستم به کسی زنگ بزنم تا با هم پیادهروی کنیم. فکر کردم به کسی زنگ بزنم که با هم صمیمی باشیم، راحت بخندیم و بیتکلف حرف بزنیم. دیدم کسی را ندارم. فکر میکنم علتش را میدانم. بیش از حد در کار فرو رفتهام. از صبح تا شب چنان درگیر کارم که خودم را فراموش کردهام. آدمهای اطراف بیشتر همکار هستن. بخشی از این مسأله بخاطر اینکه آدم درونگرایی هستم با همه پرکاری و روابط اجتماعی بالا.
Open in TelegramHours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 7 h | 356 |
| 28 h | 565 |
| 70 h | 644 |
Hours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 6 h | 342 |
| 33 h | 630 |
| 72 h | 713 |
Hours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 6 h | 336 |
| 34 h | 596 |
| 72 h | 653 |
Hours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 6 h | 332 |
| 34 h | 583 |
| 72 h | 641 |
Hours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 6 h | 325 |
| 34 h | 579 |
| 72 h | 639 |
Hours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 6 h | 326 |
| 34 h | 583 |
| 72 h | 641 |
حسن بصری آدم بسیار متواضعی بود. او آنقدر خودش را کوچک میدید که هر کسی را که میدید، فکر میکرد از خودش بهتر است. یک روز کنار رودخانه دجله میگذشت. مرد سیاهپوستی را دید که در یک قایق کوچک نشسته بود و زنی هم کنارش بود که از یک کوزه (پیاله) مشغول نوشیدن بود. اول با خودش فکر کرد: «حتماً این مرد از من بهتر است.» اما ناگهان افکار مذهبی و قضاوتهای ظاهری به سراغش آمد و با خودش گفت: «نه! چطور او از من بهتر است؟ او دارد با یک زن نامحرم مینوشد!» حسن غرق در این افکار بود که ناگهان یک کشتی بزرگ پر از مسافر آمد و وسط رودخانه غرق شد. هفت نفر در آن کشتی بودند. آن مرد سیاهپوست فوراً به آب زد و شش نفر را نجات داد. سپس رو به حسن کرد و گفت: «بلند شو! اگر تو از من بهتری، این یک نفر باقیمانده را هم تو از غرق شدن نجات بده!» حسن خشکش زد. مرد سیاهپوست ادامه داد: «ای پیشوای مسلمانان! آن کوزهای که من از آن مینوشیدم، فقط آب بود. آن زن هم مادر من است. من این صحنه را درست کردم تا تو را امتحان کنم که ببینم با چشم ظاهر قضاوت میکنی یا با چشم باطن. حالا معلوم شد که تو فقط ظاهر را دیدی.» حسن بصری خیلی شرمنده شد، خودش را به پای مرد انداخت و عذرخواهی کرد. او فهمید که این مرد یکی از بندگان خاص و نزدیک خدا (اولیای الهی) است. حسن به او گفت: «ای مرد! همانطور که آن شش نفر را از دریا نجات دادی، من را هم از دریای غرور و خودبینی نجات بده.» مرد قبول کرد. از آن روز به بعد، حسن آنقدر متواضع شد که حتی وقتی یک سگ میدید، با خودش میگفت: «خدایا! من را از این سگ بهتر ندان. اگر از عذاب تو در امان باشم، شاید از او بهتر باشم، اما به عزت و جلال تو قسم که اگر بخشیده نشوم، این سگ از صد نفر مثل من بهتر است!»
Open in TelegramHours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 1 h | 154 |
| 11 h | 428 |
| 26 h | 542 |
Hours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 7 h | 365 |
| 32 h | 596 |
| 70 h | 678 |
Hours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 7 h | 302 |
| 27 h | 476 |
| 66 h | 637 |
به تازگی کتاب تذکرةالاولیای عطار رو شروع کردم و واقعا برام عجیبه یه عارفی ۹۰۰ سال پیش کتاب نوشته و من امروز میخونم و میفهمم! الحق که: شِکَّرشِکن شَوَند همه طوطیانِ هند زین قندِ پارسی که به بَنگاله میرود
Open in TelegramHours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 9 h | 432 |
| 25 h | 547 |
| 29 h | 560 |
| 68 h | 701 |
Forwarded from قصه.رنگ.توپ
ساعت هشت صبح بود و هنوز کتابخونه رو باز نکرده بودیم. داخل بودم که دیدم یکی در میزنه. در رو باز کردم، دو تا از بچههای همسایه بودن. کتابهایی رو که امانت گرفته بودن، آوردن پس دادن و گفتن: «کتاب جدید میخوایم!» آن وقت میگن چرا این همه انرژی داری. مگه میشه با اینها آدم انرژی نگیره.
Open in TelegramHours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 3 h | 256 |
| 7 h | 331 |
| 25 h | 411 |
| 55 h | 629 |
| 71 h | 643 |
کتاب و فیلم خوب اینطوریه که وقتی تموم میشه جای خالیش حس میشه یه خلأای [چرا این شکلی شد😂] درونت حس میکنی، نمیدونم یه جور دلتنگی شاید
Open in TelegramHours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 26 h | 423 |
| 68 h | 590 |
Hours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 26 h | 426 |
| 68 h | 588 |
🖤عنوان کتاب: #گزارش_به_خاک_یونان 📌 ناشر: نیلوفر (ترجمه صالح حسینی) ✔️ نویسنده: نیکوس کازانتزاکیس ✔️ شخصیت اصلی کتاب خود نویسنده (کازانتزاکیس)ـه که سیروسلوک، بالا و پایینها و جنگهای درونیش از بچگی تا پیری رو به تصویر میکشه. کتاب در واقع گزارش نبرد یک انسان با محدودیتهای دنیای خاکی و تلاشش برای رسیدن به رهایی و معراجه. کازانتزاکیس مثل سربازی که گزارش جنگش رو میاره پیش خاک محبوبش (کرت)، از سوالهای سخت، شک و تردیدها و تقابل بین ایمان، آزادی و خدا میگه. با هر صفحه و سکانس کتاب میشه رفت توی عمق این سفر پرمخاطره؛ سفری که گاهی آدم رو میبره توی گردابهای فکری عمیق. داستان نشون میده که چطور یک انسان بیدار و جستجوگر بین سنتهای سفتوسخت، تاریخ پر از خون سرزمینش و فکرهای جورواجور (از مسیحیت و بودیسم گرفته تا کمونیسم) تکهتکه میشه تا بالاخره جوابی برای زندگی پیدا کنه. کازانتزاکیس نماد آدم بیقراریه که بار سنگین فکر و آگاهی رو با خودش اینور و اونور میکشه. 📈 نقاط مثبت کتاب: کتاب اثر خوبی تو سبک زندگینامهنویسی و ادبیات فکریه که به قشنگترین شکل ممکن با چالشهای عمیق انسانی و فلسفی روبهروت میکنه. از طرفی، قلم جادویی خود نویسنده و ترجمه فوقالعاده و درخشان صالح حسینی، متن رو جوری درآورده که واژهها توی سر آدم رسوب میکنن و تا مدتها بهشون فکر میکنی. 📊 نقاط منفی: حجم کتاب خب زیاده و فضای فکریش هم به شدت سنگینه. خوندنش تمرکز و حوصله زیادی میخواد و اگه کسی دنبال یه داستان خطی، ساده و سرگرمکننده باشه، ممکنه وسطاش خسته بشه یا نتونه باهاش ارتباط بگیره. 👍 امتیاز من به این کتاب: ۷ از ۱۰ 🌱 این کتاب رو به کسایی که دغدغههای فکری عمیق دارن و عاشق خوندن متنهای فلسفی و اعترافگونهن بهشدت پیشنهاد میکنم؛ اما قطعا کتابی نیست که بشه با عجله یا ذهن خسته ورقش زد. #نقد_کتاب
Open in TelegramHours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 28 h | 463 |
| 69 h | 602 |
Hours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 47 h | 554 |
| 71 h | 612 |
درگیر کار و بارم🚶♂ این «کم پیدایی» رو دیگه هر دوست و آشنایی بهم میگه این روزا رجوع شود به: https://t.me/habibipsy/2139
Open in TelegramHours after publication
| Hours after publication | Views |
|---|---|
| 0 h | 0 |
| 47 h | 546 |
| 71 h | 600 |