🤲 دخترک کمحرف 🤝 روایتی از آذربایجان شرقی #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 🫶خودش حرف نمیزد؛ اما مادرش تند تند داشت توضیح میداد: «این دسترنج خود دخترمه! الان کلاس هفتمه. خودش یک تابستان، همهی وقتش گلِ سر و دستبند درست کرد. عصرها میبرد توی پارک به بچههای محل و دوستاش میفروخت و پولش را جمع میکرد. آخر تابستان گفت بریم لباس یا عروسک بخریم. اما من گفتم بهتره جمع کنی، یه پساندازی برات باشه. 👋فکرهاش رو کرد و گفت بریم طلا بخریم. این را خریدیم. الان هم خودش پیگیر بود با شما تماس بگیریم.» دخترک چیزی نمیگفت. ولی از چهرهی مصمم مهربانش میخواندم که نه دسترنجش، نه دستبندش، بلکه باور قلبش بود که داشت به مقاومت میبخشید! 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۴۴ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramПосты канала ایران همدل
🤲 بزرگمرد کوچک 🤝 روایتی از آذربایجان شرقی #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 🫶اسمش محمد امین بود. شش سال داشت و هنوز مدرسه نمیرفت. پلاک طلایی که هدیهی سیسمونیاش بود دستش بود. مادرش گفت: «چون بچهمون پسر بود این پلاک را استفاده نکردیم اما نگه داشته بودیم براش. الان خودش میخواد هدیه بده.» ✌پسرک گفت: «خانوم! لطفاً با هدیهی من غذا نخرید!» تعجب کردم. میخواستم بپرسم که خود محمد امین ادامه داد: «میخوام حتماً باهاش اسلحه بخرید برای نابودی اسرائیل! حتماًها!» انگشت تأکیدش که بالا رفت، امیدی در چشمم جوشید. او که بچه نبود! 📝 معصومه سپهری 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۴۳ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 11 ч | 27 |
| 28 ч | 40 |
- Через 24 часа40
- Всего сейчас40
🤲 همچون مادر وهب 🤝 روایتی از کهگیلویه و بویراحمد #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 🫶 خوب یادم هست، مادر وهب بود توی سریال مختار. وقتی سر پسرش را توی آغوشش انداختند، آن را به طرف لشکر دشمن پرت کرد و گفت: «در مرام ما زیبنده نیست، چیزی را که در راه خدا دادهایم، باز پس ستانیم.» حالا همین خلق و خو را در دخترکان ایرانی میبینیم. 🤲دختری از خانوادهای فقیر، گوشوارهاش را هدیه میکند. بانویی پول گوشواره را به ایران همدل میدهد و آن را به کودک برمیگرداند. این در مرام کودک نیست... دخترک همان شب گوشواره را دوباره هدیه میدهد. حتماً در دلش مادر وهب میشود. 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۴۲ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 10 ч | 34 |
| 34 ч | 45 |
| 51 ч | 49 |
| 71 ч | 49 |
- Всего сейчас49
🤲 خیمه مقاومت 🤝 روایتی از تهران #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 🫶 لرزشی مختصر روی میز، تمام آن چیزی بود که از تلفن همراهم به من رسید. صفحه را روشن کردم؛ یک پیامک. کوتاه و ساده، اما حامل بار عاطفی عظیمی بود: «من یک قطعه طلا دارم و میخواهم آن را هدیه کنم. میشود من هم در پویش شما شرکت کنم؟» لبخندی ناخودآگاه روی لبانم نشست. فوراً تایپ کردم: «چرا که نه، عزیزم؟» و بلافاصله در ادامه، نوشتم: «آدرس را بفرمایید.» 🤲به سمت مقصدی که فرستاده بود، حرکت کردم. وقتی جلوی خانه رسیدم و زنگ را فشردم، صدای همهمه و روضهای آرام به گوشم خورد. در باز شد و نگاهم به پارچهنوشتهی سادهای افتاد که بالای ورودی نصب شده بود: «به خیمه مقاومت خوش آمدید.» فضای خانه آکنده از حضور گرم و معنوی بود. زنانی در حیاط و اتاق دور هم نشسته بودند و خانمی ، با لحنی شیوا و دلسوزانه، شرایط موجود جبهه مقاومت را برای آنها تبیین میکرد. من در گوشهای آرام گرفتم و به تماشا نشستم تا مجلس تمام شود. 🫶طولی نکشید که آن بانوی دعوتکننده، با لبخندی که از شرم و سخاوت رنگ گرفته بود، جلو آمد. قطعه طلای کوچکش را، که به گمانم تنها دارایی ارزشمندش بود، از کیفش درآورد و به سمتم گرفت: «دیدم چیز زیادی برای اهدا ندارم؛» با صدایی آرام ادامه داد: «این بود که خانمهای همسایه را جمع کردم تا شرمندهی شما نشم این همه راه تشریف میارید.» حرفش که تمام شد رود سخاوت به جریان افتاد. زنان یکی پس از دیگری برخاستند. یکی دستبند و النگویش را درآورد، دیگری گردنبند یا هرآنچه داشت. هر کس به اندازهی وسعش، و شاید حتی فراتر از آن، تمام داراییاش را در طبق اخلاص گذاشت و تقدیم کرد. ✌آن لحظه، یک نمایش با شکوه از بخشندگی بیتوقع بود. نگاهم به خانه افتاد. منزل میزبان، ساده و محقر بود و فضای زیادی نداشت، اما در آن لحظه، با آن همه سخاوت و همدلی که در آن موج میزد، به نظرم بزرگترین و غنیترین سرای دنیا رسید. این ایران همدل بود که در کوچکترین خیمه، بزرگترین درسها را میآموخت. 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۴۱ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 10 ч | 19 |
| 35 ч | 43 |
| 71 ч | 51 |
- Всего сейчас51
🤲 سبقت 🤝 روایتی از چهارمحال بختیاری #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌تلوزیون که پویش ایران همدل را نشان داد یکی از دخترها النگویش را به زحمت درآورد. آنیکی هم دستش را برد سمت گوشوارهاش. مرد النگو و گوشواره را گذاشت داخل پاکت. عمامهاش را روی سرش گذاشت و سوئیچ ماشین را هدیه داد. از تاکسی اینترنتی ماشین گرفت و رفت. نمیخواست از دخترهایش عقب بماند. 📝 فاطمه عباسی 🖼خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۴۰ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 11 ч | 29 |
| 72 ч | 53 |
- Всего сейчас53
🤲 عقیقه 🤝 روایتی از گیلان #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 🫶سومین بار است که میآید. مثل دفعات قبل، چادر مشکیاش را محکم گرفته، اما اینبار پاکتی سفید در دست دارد. مینشیند و پاکت را روی میز میگذارد: «برای عقیقه آوردم. میخوام تو لبنان انجام بشه.» نفس عمیقی میکشد: «پدرم هیچوقت نتونست برام عقیقه کنه.» 🙌به پنجره نگاه میکند، جایی که آسمان دارد نارنجی میشود. وقتی میشنود که در لبنان امکان عقیقه نیست، لبخند میزند. از آن لبخندهایی که انگار رازی را کشف کرده باشی. پاکت را با دو دست به سمت جلو هُل میدهد: «میدونید... شاید این پول قراره یه جور دیگه عقیقه بشه. یه جایی، یه بچهای، شاید با همین پول زنده بمونه.» 🤲غروب که میتابد به صورتش، قطره اشکی میدرخشد. انگار نه انگار که سی سال گذشته. انگار همین حالا، در این غروب پاییزی، این عقیقهی دیرهنگام، او را دوباره متولد کرده. 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۳۹ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 10 ч | 30 |
| 12 ч | 34 |
| 35 ч | 45 |
- Всего сейчас45
🤲 دستبند رنگی 🤝 روایتی از تهران #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 🫶دستهایش را به سویم دراز کرد. دستبند ظریفی میان انگشتانش خودنمایی میکرد. آرام گفت: «اومدم؛ دستبندم رو اهدا کنم.» دختر کوچکش، با چشمهایی کنجکاو، کنارش ایستاده بود. دست مادر را گرفت تا بازگردند، هنوز چند قدمی نرفته بودند که دخترک دستش را رها کرد و به طرف ما دوید. دستبندی دور مچش بود؛ از همان دستبندهای پلاستیکی و رنگارنگ بچگانه. بیدرنگ آن را درآورد و مقابلم گذاشت: «منم میخوام دستبندم رو بدم.» 👋مادر نزدیک آمد؛ با چشمهایی آمیخته به شوق، به دخترش نگاه کرد و قربان صدقهاش رفت. نگاهم به دستبند رنگارنگ گره خورد. مادر تکلیفش را ادا کرده بود. 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۳۸ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 11 ч | 28 |
| 34 ч | 41 |
| 36 ч | 43 |
| 71 ч | 49 |
- Всего сейчас49
🤲 دسته اسکناس 🤝 روایتی از کهکیلویه و بویراحمد #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌با دستهایی که از جابهجا کردن گونیهای بزرگ برنج قاچ خورده بود، پولها را شمرد. نصف دستهی پول را جدا کرد و دورش کش بست. میرفت مسجد جامع که این پول را به صندوق مردم جنگزده غزه و لبنان اهدا کند. هنوز حرکت نکرده بود که صاحب کارخانهی برنجکوبی دست تکان داد که بایستد. 🫶گفت: «امسال کارخانهی شامپو گفته شلتوکها را دو برابر پول میده. مثل اینکه به فرمول جدید رسیدن یا چی نمیدونم.» یه دسته اسکناس گذاشت کف دستش. دستهی اسکناسها را روی پول اهدائی گذاشت. 📝 نادیا جوینده 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۳۷ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 1 ч | 10 |
| 11 ч | 27 |
| 35 ч | 39 |
| 60 ч | 43 |
| 70 ч | 43 |
- Через 1 час10
- Всего сейчас43
🤲 دست خدا 🤝 روایتی از کهگیلویه و بویراحمد #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👋چند باری تنها به دفتر آمده بود. نشانی را از کجا گیر آورده بود نمیدانم. هر بار مقداری پول کمک میکرد. قبل از خداحافظی یک جملهی تکراری میگفت: «این که نشد کمک، شرمندهی آقا شدم.» به تعداد دفعاتی که جمله را میشنیدم جواب میدادم: «الاعمال بالنیّات، شما نیتت خالصه داداش.» اما گرهی ابروهای پیوستهاش میان صورت گندمگون با ریش پرفسوریاش باز نمیشد که نمیشد. 🫶دو هفته گذشت. خبری ازش نشد. یک شب دیر وقت بود. قصد خانه کرده بودم که از دور دیدمش؛ دوان دوان میآمد. نیشش تا بناگوش باز بود. روی هوا «سلام» کرد. پاکت را هراسان روی میز گذاشت. کنجکاو شدم و پرسیدم: «خیره داداش؟» نفسنفس زنان جواب داد: «دو هفتهای بود همهش سرکار تبلیغ میکردم. امروز همهی کارکنها، از نگهبانی تا معاون شرکت، حقوق امروزشون رو تقدیم آقا کردند. شد پنجاه میلیون.» به چشمهای پر ذوقش نگاه کردم و گفتم: «این بار دیگه باید بگم یدالله مع الجماعه.» 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۳۶ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 4 ч | 18 |
| 14 ч | 30 |
| 26 ч | 34 |
| 70 ч | 46 |
- Через 6 часов18
- Через 24 часа34
- Всего сейчас46
🤲 ایران-لاهور 🤝 روایتی از خراسان رضوی #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 🙌وارد خانه شدیم. خانهشان دو تا اتاق تو در تو بود. عکسهایی که به در و دیوار زده بودند توجهمان را جلب کرد. تصاویری از رهبر، سید حسن نصرالله، حاج قاسم و حتی شهیدان مدافع حرم و همچنین شهدای تیپ زینبیون. 🫶مرد نگاههای ما را که دید، دست روی عکس رهبر گذاشت. با لهجهی درهمِ ایرانی پاکستانی گفت: «سید علی خامنهای روی سر ما جا دارد» و همزمان هر دو دست را روی سر گذاشت و اشک در چشمانش حلقه زد. چند قطعه طلا را جلوی ما گذاشت: «حدود چهل، پنجاه گرم طلا است کاش بیشتر داشتیم تا پیشکش فرمانِ سیدعلی میکردیم.» 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۳۵ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 4 ч | 22 |
| 9 ч | 27 |
| 25 ч | 36 |
| 68 ч | 48 |
- Через 24 часа36
- Всего сейчас48
🤲 هنرکده 🤝 روایتی از کهکیلویه و بویراحمد #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌فرش را باز کرد. پر از نقشونگار و رنگ بود؛ ترکیبی از اصالت و فرهنگ ناب ایرانی. دختر جوان لبخند زد و گفت: «کار دست خودمه. خودم بافتم. هر دو فرش را خودم بافتم.» 🙌دوباره محو تماشای هنرش شدم. آرام آن را لول کرد و کنار فرش دیگر گذاشت. ادامه داد: «اینها رو هدیه میدم به بچههای غزه و لبنان. اینها فروشی نیست. اصلاً به قصد فروش نبافتم، ولی دوست دارم به اون عزیزان هدیه کنم.» از این همه هنر و تواضع به وجد آمدم. تشکر کردم. 👌دوباره ادامه داد: «لطفاً میشه این فرشها گمنام باشند؟ دوست ندارم هیچکس بو ببره بافندهی اینها چه کسی هستش.» پلکهایم را بستم و به او اطمینان خاطر دادم. چند ساعت بعد پدرش زنگ زد و دوباره تأکید کرد که هدیهی دخترش گمنام بماند. خیال او را هم راحت کردم و گوشی تلفن را قطع کردم. 🤲واژهی گمنام در سرم پژواک میداد. چقدر این واژه برایم معنا داشت و پرخاطره بود. چقدر بوی اخلاص و تواضع میداد. گمنام، گمنام، گمنام... این واژه حتی مرا کشاند به صدای توپ و تانک و... 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۳۴ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 5 ч | 22 |
| 14 ч | 25 |
| 26 ч | 39 |
| 32 ч | 39 |
| 69 ч | 49 |
- Через 6 часов22
- Через 24 часа39
- Всего сейчас49
🤲 گرانبها 🤝 روایتی از تهران #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌سلانهسلانه خودش را تا جلوی در رساند. لرزش پیدرپی دستهای چروکیدهاش، گواه از سالهای طولانی زندگی و تجربههای پر فراز و نشیبش میداد. عصایش را به در تکیه داد و تکهطلایی را مقابلمان گرفت: «اینو، مادرشوهرم شب عقدم بهم داد؛ منم به عشق حضرت آقا، میخوام اهداش کنم.» نام حضرت آقا را که بر زبان آورد، برق عجیبی در نگاهش نشست؛ شوقی که از دلش برمیخواست و در چشمهایش موج میزد. سفیدی موهایش یادآور سالها زندگی بود اما چشمهایش مانند آن طلا که گذر زمان آن را گرانبها کرده، هنوز میدرخشید. 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۳۳ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 4 ч | 13 |
| 13 ч | 28 |
| 33 ч | 38 |
| 61 ч | 44 |
| 76 ч | 47 |
- Через 6 часов13
- Всего сейчас47
🤲 یادگاری 🤝 روایتی از بوشهر #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌نگاهی به انگشترش انداخت، نگاهی به من. دستی روی عقیق زیبایش کشید: «طلا به غیر از این دارم ولی این عزیزترین طلایی بود که داشتم.» واقعاً هم انگشتر قشنگی بود: «واقعاً قشنگه.» دوباره نگاهی به انگشتر انداخت: «مال جوونی مادربزرگم بوده. به مادرم رسیده و حالا به من.» انگشتر را گذاشت کف دستم: «یادگاری بوده. چرا بین طلاهاتون این رو اهدا کردید؟» چشم انداخت توی چشمهایم: «آخه باید از چیزی که دوست داشتم میگذشتم.» 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۳۲ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 6 ч | 24 |
| 8 ч | 25 |
| 27 ч | 35 |
| 78 ч | 55 |
- Через 6 часов24
- Через 24 часа35
- Всего сейчас55
🤲 به نیابت از رهبر شهیدمان، #از_همدیگه_گرهگشایی_کنیم ✏️ رهبر شهید انقلاب: وضع اقتصادی وضع خوبی نیست؛ معیشت مردم حقیقتاً مشکل دارد؛ بنده میدانم این را. ...مسئولین هم در این زمینهها باید دو برابرِ همیشه کار کنند؛ با جدّیّت بیشتری باید کار کنند؛ در این تردیدی نیست. هم آنها وظایفی دارند، هم ما مردم وظایفی داریم؛ باید به وظایفمان عمل کنیم. ۱۴۰۴/۱۰/۲۷ 🤲 از اقشار مختلف مردم ،فعالان اجتماعی و گروههای جهادی دعوت میشود تصاویر، فیلمها، تجربهها و روایتهای خود از گرهگشاییهای همدلانه از هموطنان در پویش «ایران همدل» با شعار به نیابت از رهبر شهیدمان «#از_همدیگه_گرهگشایی_کنیم» را به شناسه @khamenei_Contact_ir ارسال کنند. ✌ مشارکت در پویش ایران همدل برای کمک به هموطنان نیازمند و آسیب دیدگانجنگ: شماره کارت: 6221068888888838 شماره شبا:IR620540100220111111111601 کد دستوری: #14* 📱 پرداخت مستقیم در KHAMENEI.IR 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 6 ч | 1 848 |
| 13 ч | 2 174 |
| 26 ч | 2 556 |
| 74 ч | 2 825 |
- Через 6 часов1 848
- Через 24 часа2 556
- Всего сейчас2 825
🤲 به عروس نمیدهم 🤝 روایتی از کهکیلویه و بویراحمد #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌حلقه را دور انگشتش چرخاند. ردّ نگاهش را که میگرفتی میرفتی تا روزهای اول آشنایی و اولین پیشکشی که برای عشق گرفت. هر بار به مشکل مالی برمیخوردند حلقه را سفت دور انگشتش نگه میداشت. انگار به نماد عشقش تبدیل شده بود. ✌به شوخی به پسرش میگفت: «انگشتر رو به خانم تو نمیدم که بفروشه. میذارم دختردار بشم بدم نگهش داره.» حالا امر رهبرش بود. این برایش از هر چیز باارزشتر بود. فکر کرد باید دوستداشتنیترین چیزش را بدهد. انگشتر را به جبههی مقاومت تقدیم کرد. 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۳۱ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 4 ч | 16 |
| 14 ч | 33 |
| 32 ч | 40 |
| 35 ч | 41 |
| 71 ч | 51 |
- Через 24 часа40
- Всего сейчас51
🤲 حلقه مِهر 🤝 روایتی از چهارمحال بختیاری #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌نگاهی به دخترش انداخت و نگاهی به نگین فیروزهای. چه عمر درازی داشت این انگشتر. از مادرش به او رسیده بود. از مادربزرگش به مادرش. همین طور برو عقب. و حالا او زنجیره را میشکست تا این میراث خانوادگی را حلقه مِهری کند دور بچه های غزه. 📝 فاطمه عباسی 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۳۰ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 7 ч | 20 |
| 7 ч | 20 |
| 32 ч | 34 |
| 73 ч | 52 |
- Через 6 часов20
- Через 24 часа34
- Всего сейчас52
🤲 یادگاری 🤝 روایتی از بوشهر #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌نگاهی به انگشترش انداخت، نگاهی به من. دستی روی عقیق زیبایش کشید: «طلا به غیر از این دارم ولی این عزیزترین طلایی بود که داشتم.» واقعاً هم انگشتر قشنگی بود: «واقعاً قشنگه.» دوباره نگاهی به انگشتر انداخت: «مال جوونی مادربزرگم بوده. به مادرم رسیده و حالا به من.» انگشتر را گذاشت کف دستم: «یادگاری بوده. چرا بین طلاهاتون این رو اهدا کردید؟» چشم انداخت توی چشمهایم: «آخه باید از چیزی که دوست داشتم میگذشتم.» 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۲۹ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 3 ч | 15 |
| 12 ч | 31 |
| 13 ч | 31 |
| 26 ч | 40 |
| 68 ч | 53 |
- Через 24 часа40
- Всего сейчас53
🤲 حج مقبول 🤝 روایتی از کهگیلویه و بویراحمد #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌میگفت همیشه آرزو داشته برود خانهی خدا. روزی که توی مسابقه قرآنی شرکت کرده، از خیالش هم رد نمیشده برندهی سفر حج شود. حالا فیش سفرش را هدیه میدهد. انگار خانهی خدا دیگر برایش کم است... حالا میخواهد دلش را روانهی آغوش خدا کند... 📝 مریم راستگوفر 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۲۸ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 1 ч | 13 |
| 6 ч | 23 |
| 28 ч | 34 |
| 47 ч | 44 |
| 57 ч | 49 |
| 69 ч | 51 |
- Через 1 час13
- Через 6 часов23
- Через 24 часа34
- Всего сейчас51
🤲 تازهعروس 🤝 روایتی از اصفهان #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌بیدار شد. باز هم بوی تازگی را نفس کشید. بوی چسب کاغذ دیواری، بوی چوب تازهرنگخوردهی مبلمان، بوی فرشهای تازه گرهخورده، هنوز بعد از سیونه روز حالش را خوب میکرد. سراغ آلبوم عروسیشان رفت. یک بار دیگر ورق زد. گاه لبخند میزد و گاه از کرشمهی ناشيانهاش در عکسها خندهاش میگرفت. 🙌در کمد را باز کرد. جعبه را گذاشت مقابلش. طلاهای هدیهی روز عروسی را یکییکی برداشت و نگاه کرد. برقزدنشان را روی انگشتها و مچ دستش تماشا کرد. حلقهی ازدواجشان را طور دیگری دوست داشت. دو پیمانه برنج داخل قابلمه ریخت. چند باری آبکشی کرد و گذاشت تا خیس بخورد. برای آمدن همسرش لحظهشماری میکرد. لیوان چای را گذاشت توی بشقاب، دو تا بیسکوئیت هم کنارش. 👌نشست روی کاناپه. تلویزیون را روشن کرد. تصویر خرابهها در قاب نگاهش نشست. زیر نویس شبکهی خبر را خواند: «حملات جدید رژیم غاصب صهیونیستی بر شهر غزه...» خبرنگار میکروفن را مقابل مرد جوان گرفت: «در میان این همه ویرانی دنبال چه میگردید؟» مرد جوان آستین پارهی پیراهن را کشید زیر چشمهایش و گفت: «همسرم! فقط چهار روز بود که زندگیمون رو شروع کرده بودیم.» 🙌تازهعروس، لیوان چای را گذاشت روی میز. گرهی روسری را زیر چانه محکم کرد. قدم تند کرد. رسید مسجد محله. جعبه را گذاشت روی میز: «همهاش رو برای مردم غزه هزینه کنید.» - خدا قبول کنه. جعبهاش رو بردارید. - نه. جعبه رو هم نمیخوام. نمیخوام دیگه چشمم دنبالشون باشه. 📝 مهدیه پوراسمعیل 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۲۷ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 2 ч | 16 |
| 4 ч | 23 |
| 7 ч | 30 |
| 26 ч | 47 |
| 47 ч | 55 |
| 66 ч | 57 |
- Через 6 часов30
- Через 24 часа47
- Всего сейчас57
🤲 پشیمان شدم 🤝 روایتی از اصفهان #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌توی دفتر نشسته بودیم. زنگ را زدند. در را که باز کردم، دیدم همان مراجع صبح است. همانکه آمد یک ماشین تیبا هدیه داد و رفت. به صورت بقیه نگاه کردم. علامت سؤالی بالای سر همه چرخ میخورد. با دو کلمه جواب همه را داد. گفت: «پشیمون شدم.» 🙌مثل شیربرنج وا رفتیم. همه اعتمادبهنفسم را جمع کردم و پرسیدم: «میشه بگید چی شد پشیمون شدید؟» گفت: «خانومم وقتی دید تیبا رو اهدا کردم، گفت خجالت نمیکشی خودت سوار ۲۰۷ بشی، تیبا رو هدیه بدی؟» بعد خندید و ادامه داد: «اینجوری شد دیگه. بیزحمت این سوئیچ و اسناد پژو رو بگیرید، تیبا رو تحویل بدید برم به زندگیم برسم.» 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۲۶ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 1 ч | 14 |
| 3 ч | 18 |
| 7 ч | 28 |
| 20 ч | 39 |
| 26 ч | 47 |
| 67 ч | 66 |
| 71 ч | 66 |
- Через 1 час14
- Через 6 часов28
- Через 24 часа47
- Всего сейчас66
🤲 بخشش، از پشت تلفن 🤝 روایتی از اصفهان #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌آدرس داده بودند برویم یک خانهای طلا بگیریم. وقتی رسیدیم آقایی در را باز کرد و تعارف کرد داخل شویم. گفت: «تشریف بیارید تو یه چایی میل کنید. خانومم نیست. الان زنگ میزنم ببینم طلاها رو کجا گذاشته.» با همکارم رفتیم داخل و نشستیم. صدای آقا میآمد. داشت از خانمش سؤال میکرد: «مگه قرار نبود خودت خونه باشی؟ حالا من چی کار کنم؟ چی؟ کدوما رو نگهدارم؟!» احساس کردیم شرایط خوب نیست. آقا را صدا زدم. با سینی چای برگشت. گفتم: «ببخشید مزاحم شدیم. اگر الان مقدور نیست، میریم دوباره که بودن میایم.» سر جایش جابهجا شد. گفت: «نه...نه...مشکلی نیست. تا چاییتون رو بخورید، منم کیسه طلا رو میآرم.» 🙌وقت بلند شدن دوباره شماره خانمش را گرفت. پرسید: «فکر کردی بالاخره کدوم رو نگهدارم؟» بعد چند لحظه گفت: «باشه، باشه، حواسم هست. خداحافظ.» یکی دو دقیقه بعد، آقا با یک کیسه پلاستیکی برگشت. از دور زیاد و سنگین به نظر میرسید. گذاشتش روی میز، درست رو به روی ما. گفت: «بفرمایید این خدمت شما. فقط باید چند تا تکه از توش بردارم.» لبخند زدم و گفتم: «صاحب اختیارید. اصلاً همهاش رو بردارید.» منمن کرد: «آخه چند تاش شکسته و خرابه، چند تاش هم یادگاریه.» گفتم: «این که ما الان اینجاییم همهش بزرگواری و لطف شماست. هر طور خودتون صلاح میدونید.» 🫶دست برد و در پلاستیک را باز کرد. یک مشت طلا بیرون کشید. همه را روی میز ولو و شروع به زیر و رو کردنشان کرد. یکهو گوشی آقا زنگ خورد. جواب داد: «جانم خانوم» صدای خانم از پشت گوشی شنیده میشد. پرسید: «چی شد؟ پیداشون کردی؟» آقا کلافه جواب داد: «نمیدونم والا. حالا اونقدر مهمه؟ این بنده خداها معطلن. ببین بیا برای رضای خدا همهش رو بدیم.» صدای خانم گفت: «باشه، بده.» آقا گوشی را قطع کرد. طلاها را جمع کرد توی پلاستیک و گرفت طرف من. گفت: «بفرمایید. حدوداً سی وهفت-هشت گرمه.» گرفتم و توی دلم به این همه سخاوت و بزرگی روحشان آفرین گفتم. 📝 سمانه نجارسالکی 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۲۵ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 2 ч | 11 |
| 3 ч | 17 |
| 7 ч | 29 |
| 24 ч | 38 |
| 24 ч | 38 |
| 66 ч | 53 |
- Через 1 час11
- Через 6 часов29
- Через 24 часа38
- Всего сейчас53
🤲 تحقق هدف صد میلیارد تومانی «ایران همدل» در کمتر از یک هفته 💬 صادقانهاش این است که ما تصوّر میکردیم با یک استقبال نسبتاً خوبی مواجه بشویم. ما تجربهی جمعآوری کمک برای خارج از کشور را نداشتیم. ما تقریباً عدد صد میلیارد تومان را برای جمعآوری کمکها در نظر گرفته بودیم که در ظرف بیست روز یا نهایتاً یک ماه، صد میلیارد تومان کمک نقدی را جمعآوری کنیم و آن را به عنوان کمک در اختیار مردم غزّه و لبنان قرار بدهیم، امّا اتّفاقی که در میدان افتاد این بود که در کمتر از یک هفته این صد میلیارد تومان محقّق شد و مردم با مشارکت بالا و بینظیری که داشتند، همهی تصوّرات ما را از مشارکت خودشان کاملاً به هم ریختند. 💬 اوّلین روزی که در نماز جمعه جمعآوری کمک را داشتیم، آن هم با سه چهار صندوق، حدود یک میلیارد تومان کمک نقدی جمع کردیم و بعد از اینکه صندوقهای جمعآوری کمک را باز کردیم، دیدیم مردم حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ گرم طلا در این صندوقها ریختهاند. 🖼 متن کامل گفتوگو KHAMENEI.IR با آقای مهندس ایمان عطارزاده، معاون اجتماعی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی شهید خامنهای و دبیر پویش «ایران همدل» 🤝 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 8 |
| 2 ч | 15 |
| 4 ч | 19 |
| 6 ч | 21 |
| 25 ч | 49 |
| 37 ч | 50 |
| 66 ч | 56 |
- Через 1 час8
- Через 6 часов21
- Через 24 часа49
- Всего сейчас56
❤️ نماز جمعه نصر؛ 🤲 نقطه آغاز جمعآوری کمکهای مردمی «ایران همدل» 🎤 دبیر پویش «ایران همدل» در گفتوگو با KHAMENEI.IR: 💬 ما از دوازدهم مهرماه، یعنی یک روز قبل از نماز جمعهی تاریخی حضرت آقا ــ نماز جمعهی نصر که در مصلّای تهران برگزار شد ــ مرحلهی چهارم پویش را به صورت رسمی با محوریّت رسانهی KHAMENEI.IR شروع کردیم و به صورت عملیّاتی از سیزدهم مهرماه، یعنی همزمان با نماز جمعهی نصر، جمعآوری کمکها از خود نماز جمعه شروع شد و به تبع آن، جمعآوری کمکها در اقصیٰنقاط کشور طرّاحی شد و کمکهای نقدی و غیرنقدی مردم با محوریّت جمعآوری طلا و زیورآلات ــ که در ادامه حتماً اشاره میکنم که بر چه اساسی وارد این کار شدیم ــ دریافت شد. 🖼 متن کامل گفتوگو 🤝 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 1 ч | 14 |
| 3 ч | 631 |
| 5 ч | 714 |
| 7 ч | 766 |
| 24 ч | 1 487 |
| 38 ч | 1 715 |
| 67 ч | 1 912 |
- Через 1 час14
- Через 6 часов766
- Через 24 часа1 487
- Всего сейчас1 912
🤲 پیام هفتم مهر رهبر شهید انقلاب؛ سرآغاز فصل تازه «ایران همدل» 💬 در نهایت، پیام حضرت آقا در تاریخ ۱۴۰۳/۷/۷، قبل از اعلام خبر رسمی شهادت سیّدحسن نصرالله و آن جملهای که فرمودند: «بر همهی مسلمانان فرض است که با امکانات خود در کنار مردم لبنان و حزبالله سرافراز بِایستند و در رویارویی با رژیم غاصب و ظالم و خبیث، آن را یاری کنند»، مبنای این اتّفاق بزرگی شد که مردم ایران به پا خیزند و در لبّیک به فرمان حضرت آقا، هرچه دارند به پای حزبالله سرافراز بیاورند. 🖼متن کامل گفتوگوی KHAMENEI.IR با آقای مهندس ایمان عطارزاده، معاون اجتماعی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی شهید خامنهای و دبیر پویش «ایران همدل» 🤝 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 8 |
| 2 ч | 20 |
| 4 ч | 23 |
| 8 ч | 26 |
| 25 ч | 38 |
| 39 ч | 40 |
| 66 ч | 43 |
- Через 1 час8
- Через 6 часов26
- Через 24 часа38
- Всего сейчас43
💗 روایت شکلگیری پویش عیادت مجازی رهبر شهید و ارسال چندین میلیون پیامک مردمی 🎤 «عیادت مجازی» هم رویکردی بود که در سال ۱۳۹۳، بعد از بستری شدن رهبر شهید در بیمارستان و دلنگرانیهای آحاد جامعه برای سلامت امام مجاهد شهید شکل گرفت. بالاخره خیلی از متدیّنین نگران شده بودند و دوست داشتند به رهبر شهید انقلاب ابراز علاقه بکنند و به نوعی به عیادت ایشان بیایند، بهویژه بعد از انتشار تصاویری از عیادت چهرههای خاص، مسئولان، هنرمندان، اصحاب فرهنگ و مانند اینها از امام شهید در بیمارستان. 💬 لذا با طرّاحی ارزشمندی که در دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید انقلاب به وجود آمد و با محوریّت رسانهی KHAMENEI.IR «عیادت مجازی» را به عنوان یک پویش اجتماعی راهاندازی کردیم و آن سال اگر اشتباه نکنم، وزیر وقت ارتباطات، آقای دکتر واعظی، آماری را اعلام کرد که چندین میلیون پیامک برای عیادت از رهبر شهید ارسال شده که این عدد یک رکوردشکنی بود و استقبال مردم از صفحهی «عیادت مجازی» در سایت KHAMENEI.IR از جملهی صفحات درخشان در فعّالیّت مؤسّسه بود که تنوّع ورود مؤسّسه به حوزهی پویشهای اجتماعی را نشان میداد. 🖼 متن کامل گفتوگوی KHAMENEI.IR با آقای مهندس ایمان عطارزاده، معاون اجتماعی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی شهید خامنهای و دبیر پویش «ایران همدل» 🖼انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه و شروع چهارمین مرحله پویش ایران همدل در مهرماه ۱۴۰۳ 🤲 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 1 ч | 13 |
| 3 ч | 22 |
| 4 ч | 24 |
| 6 ч | 28 |
| 20 ч | 41 |
| 26 ч | 42 |
| 39 ч | 44 |
| 67 ч | 47 |
- Через 1 час13
- Через 6 часов28
- Через 24 часа42
- Всего сейчас47
🤲 طبقه ششم 🤝 روایتی از اصفهان #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌توی کوچه و پس کوچههای اصفهان دنیا آمدم و قد کشیدم، اما انگشت شمار گذرم به این محلهی اعیان نشین افتاده بود. مجتمع بزرگی بود. نام و نشانم را که پرسیدند، اجازهی ورود دادند. آسانسور روی طبقه شش ایستاد. بیرون که آمدم، سر چرخاندم. شش در ضد سرقت دور تا دورم بود. گیج بودم زنگ کدام در را بزنم. یکهو، خانمی سرلخت، از یکی از درها بیرون آمد. اسم من را صدا زد. سرم را پایین انداختم. جلوی در که رسیدم «بفرما» زدن صدای مردانهای در گوشم پیچید. سرم را بالا کردم. 🙌مردی جوان، درشت هیکل با زیرپوش رکابی، آستانهی در را پُر کرده بود. روی هر دو بازویش را خطوخال تتو پوشانده بود. موهای فِرش را از بالای سر بسته بود. دست داد. به زن اشاره کرد. زن پاکت را از روی میز برداشت. دست مرد داد و گفت: «ده تا صد دلاریه همون طور که گفتی.» مرد پاکت را گرفت. دستم داد و گفت: «جسارتاً صد درصد میرسه دست آقا دیگه؟» خندیدم و گفتم: «خیالتون راحت راحت.» زن جلو آمد. انگشتر درشتی را از دستش بیرون کشید و گفت: «حالا که صددرصد میرسه دست آقا، اینهم سهم من.» ✌انگشتر و پاکت را گرفتم. خداحافظی کردم. سوار آسانسور شدم. دکمهی G را زدم و زیر لب صحبت حضرت آقا را زمزمه کردم: «ای شیخ هر آنچه گویی هستم. آیا تو چنان که مینمایی هستی؟» 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۲۴ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 1 ч | 15 |
| 3 ч | 22 |
| 6 ч | 25 |
| 24 ч | 30 |
| 40 ч | 31 |
| 67 ч | 38 |
- Через 1 час15
- Через 6 часов25
- Через 24 часа30
- Всего сейчас38
🤝 از «افطاری ساده» تا «پرچم افتخار»؛ پویشهایی برگرفته از بیانات رهبر شهید انقلاب 💬 «افطاری ساده» پویشی بود که در رسانهی KHAMENEI.IR بر اساس بیانات حضرت آقا که فرمودند افطاریهای ساده را در اماکن عمومی گسترش بدهید، شکل گرفت و یکی از موفّقترین پویشهایی بود که با محوریّت رسانهی KHAMENEI.IR توانست به یک حرکت جمعی در کشور منجر بشود و الان میبینیم که سالبهسال این حرکت دارد در اقصیٰنقاط کشور به عنوان یک رفتار گسترده در آحاد جامعه منتشر میشود. 💬 یا پویش «من عاشق مبارزه با صهیونیستها هستم» که خب این هم از کلیدواژههای آقا بود که با محوریّت رسانهی KHAMENEI.IR شکل گرفت. یا مثلاً پویش «پرچم افتخار» که هدف آن نصب پرچم ایران بر سردر منازل بود، بر اساس بیانات حضرت آقا در سال ۱۳۵۸ است که فرمودند برای بزرگداشت دههی فجر، خوب است مردم پرچمهای ایران را بر سردر خانههایشان نصب بکنند و خود این حرکت، یک اتّفاقی را در لایههای مختلفی از جامعه شکل داد. 🖼 متن کامل گفتوگوی KHAMENEI.IR با آقای مهندس ایمان عطارزاده، معاون اجتماعی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی شهید خامنهای و دبیر پویش «ایران همدل» 🤲 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 1 ч | 7 |
| 2 ч | 16 |
| 4 ч | 20 |
| 7 ч | 22 |
| 25 ч | 25 |
| 41 ч | 27 |
| 66 ч | 29 |
- Через 1 час7
- Через 6 часов22
- Через 24 часа25
- Всего сейчас29
🤲 از کمک به آسیبدیدگان کرونا تا حمایت از مردم غزه و لبنان؛ نگاهی به مراحل پویش «ایران همدل» 🎤 آقای مهندس ایمان عطارزاده، معاون اجتماعی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی شهید خامنهای و دبیر پویش «ایران همدل» در گفتوگو با KHAMENEI.IR: 💬 پویش «ایران همدل» در مرحلهی اوّل تا سوّم برای داخل کشور انجام شد و برای مردمی بود که زندگیشان، کسبوکارشان، شغلشان و درآمدشان آسیب جدّیای از شیوع بیماری کرونا دیده بود و عمدهی تمرکز ما هم بر اقشار ضعیف و محروم جامعه بود که از طریق توزیع بین دو نهاد امدادی، یعنی کمیتهی امداد امام خمینی و سازمان بهزیستی، این اتّفاق افتاد. 💬 بنابراین، «ایران همدل» در چهارمین مرحلهاش با شعار «بنیآدم اعضای یکدیگرند» شروع شد؛ یعنی اینکه ما نسبت به مردم فلسطین و لبنان بیتفاوت نیستیم، نسبت به کشتار و نسلکشی که در غزّه اتّفاق افتاده بیتفاوت نیستیم و ما باید به مردم مظلوم لبنان و فلسطین کمک بکنیم. لذا «ایران همدل» برای جمعآوری کمک به مردم مظلوم فلسطین، برای جمعآوری کمک به شیعیان جنوب لبنان که آواره شده بودند، جایی نداشتند و از خانه و کاشانهشان رانده شده بودند و در اقصیٰنقاط لبنان پراکنده شده بودند شکل گرفت. 💬 بر این اساس، مرحلهی چهارم پویش «ایران همدل» از دوازدهم مهرماه سال ۱۴۰۳ شروع شد و درحالیکه بیش از چندین ماه از این اتّفاق میگذرد، همچنان با استقبال خوب مردم مواجه است. لذا شکلگیری «ایران همدل» و تفاوت آن در مرحلهی چهارم این است که سه مرحلهی قبلِ آن به منظور جمعآوری کمک برای داخل کشور بوده، امّا هدف ما در مرحلهی چهارم جمعآوری کمک برای مردم غزّه و لبنان و کمک به خارج از کشور است. 🖼 متن کامل گفتوگو | انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه و شروع چهارمین مرحله پویش ایران همدل در مهرماه ۱۴۰۳ 🤲 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 1 ч | 13 |
| 5 ч | 22 |
| 6 ч | 23 |
| 26 ч | 32 |
| 41 ч | 35 |
| 67 ч | 37 |
- Через 1 час13
- Через 6 часов23
- Через 24 часа32
- Всего сейчас37
🤲 «ایران همدل» چگونه و بر اساس کدام بیانات رهبر شهید انقلاب شکل گرفت؟ 💬 پویش «ایران همدل» بر اساس بیانات حضرت آقا در نوزدهم فروردین سال ۱۳۹۹ آغاز شد. حدود یک ماه و خردهای بعد از شروع بیماری کرونا در کشور، حضرت آقا در روز میلاد حضرت ولیّعصر عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف سخنرانی داشتند و مردم را توصیه فرمودند به مواسات، به کمک مؤمنانه و به همدلی؛ این مبنای طرّاحی یک پویش اجتماعی در دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظّم انقلاب قرار گرفت که ما بتوانیم کاری را بر مبنای فعّالیّتهای اجتماعی برای مشارکت مردم در کمک به آحاد جامعه و مردمی که زندگیشان و کسبوکارشان از کرونا آسیب جدّی خورده بود طرّاحی بکنیم. 💬 لذا «ایران همدل» بر اساس کلیدواژههای بیانات حضرت آقا در آن دیدار طرّاحی شد؛ یعنی کلیدواژهی «همدلی» که آقا فرمودند، واژهای شد که ما بتوانیم این پویش اجتماعی را به نام «ایران همدل» طرّاحی بکنیم. 🖼 متن کامل گفتوگوی KHAMENEI.IR با آقای مهندس ایمان عطارزاده، معاون اجتماعی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی شهید خامنهای و دبیر پویش «ایران همدل» 🤝 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 7 |
| 2 ч | 14 |
| 3 ч | 20 |
| 7 ч | 24 |
| 24 ч | 29 |
| 42 ч | 30 |
| 68 ч | 33 |
- Через 6 часов24
- Через 24 часа29
- Всего сейчас33
🤲 سرای سوگ و سادگی 🤝 روایتی از تهران #وقتی_یک_ایران_همدل_شد 👌دیوارها گِلی و خسته بودند، بوی نمِ کهنهای در هوا میچرخید که بوی سوگ را هم با خود داشت. حس میکردی اگر دستت به آنها بخورد، غبار سالها اندوه، با هم فرو میریزند. در زدم. صدای قدمهای ریز و بیرمقی آمد: «کیه؟» صدای یک زن بود، مثل زمزمهای از اعماق یک چاه گود. گفتم: «از بنیاد آمدهام. برای… برای دریافت آن امانت که پیام دادید.» لولاها چرخید و در نیمهباز شد. 🙌پشت در، زنی ایستاده بود که سایهاش از خودش بزرگتر بود؛ با چشمهایی که در عمقشان، عزای تمامنشدنیِ نبودنِ مرد خانه جا خوش کرده بود. در آغوشش نوزادی بود که مثل ماه پنهان، در پارچهای پیچیده شده بود. دستش را به سمتم دراز کرد. نه برای گرفتن، بلکه برای گذاشتن. در کف دستم، چیزی گذاشت که از حقارت کوچکیاش دلم فشرده شد؛ یک جفت گوشوارهی طلای کوچک نوزادی. آنقدر ریز که انگار برای عروسک ساخته شدهاند. اما در نور کم، برق میزدند؛ تنها کورسوی دارایی طلاییِ این خانه همین بود، نفس عمیقی کشید: «کمه ببخشید، این، سهم ما از جبهه مقاومت. خدا لعنت کنه اسرائیل رو.» در را بست. ✌نگاهم به گوشوارهها ماند. میخواستم بگویم اینها باشد برای خودتان، شاید لازمتان بشود! حداقل برای اجارهی خانه... اما چیزی نگفتم و برگشتم. دوباره در زدم. اینبار بلندتر: «خانم! رسیدِ امانتتون! نگرفتید!» گفت: «رسید لازم ندارم. کاش گوشهی کارتان را بگیرد.» با صدایی لرزان گفتم: «این فقط گوشواره نیست، این تمام دلخوشی شماست! یه نشونهست!» گوشوارهها را در جیبم گذاشتم، سنگینتر از هر شمش طلایی. رسید را در آستانهی در گذاشتم تا باد آن را نبرد و در سکوت برگشتم. 📝 مریم عباسی 🖼 خردهروایتهای رسانه ریحانه از ماجراهای اهدای طلای زنان ایرانی به مردم جنگزده لبنان و غزه، شماره ۲۳ 🗓 انتشار به مناسبت ایام سالروز صدور پیام رهبر شهید انقلاب درباره لزوم کمک مسلمانان به مردم جنگزده لبنان و غزه 💻 irane-hamdel.khamenei.ir
Открыть в TelegramДинамика просмотровСкрыть динамику
Рост просмотров
Часов после публикации
Показать таблицей
| Часов после публикации | Просмотры |
|---|---|
| 0 ч | 0 |
| 1 ч | 11 |
| 3 ч | 15 |
| 6 ч | 23 |
| 26 ч | 30 |
| 45 ч | 31 |
| 67 ч | 31 |
- Через 1 час11
- Через 6 часов23
- Через 24 часа30
- Всего сейчас31