دفاع مقدس

دفاع مقدس

روایت حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای رهبر شهید انقلاب اسلامی از #دفاع_مقدس ملت ایران و فرهنگ جهاد و شهادت

Юзернейм
@defamoghaddas
Категория
Политика
Страна
ИранИран
Создан
, 9 лет
Подписчики2 661−3 за неделю
Просмотров на пост, 7 дн.107за 7 дней
ERR4,02 %за 7 дней

Подписчики, 30 дней

12 окт. – 4 нояб.−8 (−0,3%)

Показать таблицей
ДатаПодписчики
12 окт. 2026 г.2 669
13 окт. 2026 г.2 669
14 окт. 2026 г.2 668
15 окт. 2026 г.2 668
16 окт. 2026 г.2 671
17 окт. 2026 г.2 669
18 окт. 2026 г.2 669
19 окт. 2026 г.2 670
20 окт. 2026 г.2 669
21 окт. 2026 г.2 668
22 окт. 2026 г.2 667
23 окт. 2026 г.2 667
24 окт. 2026 г.2 666
25 окт. 2026 г.2 665
26 окт. 2026 г.2 665
27 окт. 2026 г.2 665
28 окт. 2026 г.2 664
29 окт. 2026 г.2 664
30 окт. 2026 г.2 664
31 окт. 2026 г.2 663
1 нояб. 2026 г.2 663
2 нояб. 2026 г.2 662
3 нояб. 2026 г.2 661
4 нояб. 2026 г.2 661

Средние просмотры поста по дням

По дню публикации

Показать таблицей
ДатаПросмотров на пост
18 окт. 2026 г.91
30 окт. 2026 г.107

Новые посты

#1324Фото
Просмотры107+8%к среднему
Пересылки2
Реакции—
Комментарии—
Динамика просмотровСкрыть динамику

Рост просмотров

Часов после публикации

Показать таблицей
Часов после публикацииПросмотры
0 ч0
12 ч47
12 ч47
24 ч70
73 ч107
  1. Через 24 часа70
  2. Всего сейчас107
#1323Видеоизменён
Просмотры91−8%к среднему
Пересылки1
Реакции—
Комментарии—
Динамика просмотровСкрыть динамику

Рост просмотров

Часов после публикации

Показать таблицей
Часов после публикацииПросмотры
0 ч0
8 ч42
8 ч42
34 ч70
70 ч91
  1. Всего сейчас91
#1322Фото
Просмотры209+111%к среднему
Пересылки1
Реакции—
Комментарии—
#1321Видеоизменён
Просмотры213+115%к среднему
Пересылки2
Реакции—
Комментарии—
#1320Видео
Просмотры452+357%к среднему
Пересылки10
Реакции—
Комментарии—
#1319Фото
Просмотры198+100%к среднему
Пересылки1
Реакции—
Комментарии—
#1318Видеоизменён
Просмотры5 791×58к среднему
Пересылки66
Реакции—
Комментарии—
#1317Фотоизменён
Просмотры182+84%к среднему
Пересылки1
Реакции—
Комментарии—
#1316Видео

📢 به همراه روایت متنی: 💗این حوزه را من رسمی می‌کنم... 📹«خانه‌ی شهید»، فصل «بازدیدار»، قسمت هفتم و آخر، خانواده شهید یزدانی 🎙روایت خواهر شهید محمّدهادی یزدانی: ▪️هفته‌ی اوّل عید و ایّام سال‌تحویل بود که مادرم تماس گرفتند گفتند از بنیاد شهید تهران تماس گرفتند و گفتند که ما برای دیدار پدر و مادر شهید می‌خواهیم بیاییم و گفتند که می‌توانید خانواده را باخبر کنید، بچّه‌ها را باخبر کنید. خانه‌ی پدر نزدیک بود و شاید دو دقیقه هم طول نکشید که رفتیم آنجا. وقتی که به سمت خانه رفتم، احساس کردم یکی دو تا ماشین آنجا هست و افرادی رفت‌وآمد می‌کنند؛ یک مقدار شک کردم، ولی وارد خانه شدم و دیدم اعضای خانواده هم این احساس را دارند. بعد، افرادی وارد خانه شدند، برادرهایم رفتند دم در و دیدیم آقایانی آمدند بالا داخل راهرو و گفتند اگر می‌شود، لطف کنید گوشی‌هایتان را بدهید. وقتی که گوشی‌ها را از ما گرفتند، باز ما به هم نگاه کردیم و گفتیم فکر نمی‌کنیم مهمانمان مسئول بنیاد شهید باشد؛ وقتی اصرار کردیم که بگویند مهمانمان کیست، به ما گفتند این مهمان عزیزی که امشب می‌خواهد وارد بشود، رهبر شهیدمان هستند. من آنجا حالم خیلی متغیّر شد و احساسی که داشتم، می‌توانم بگویم تا بعد از آن جلسه همین‌طور با من بود و هر کار می‌کردم، اشکم قطع نمی‌شد و هق‌هقِ گریه‌ام هم جمع نمی‌شد؛ یعنی حالم غیر قابل کنترل بود. ▪️ناگهان دیدیم حضرت آقا وارد شدند. با اینکه اتاق خانه‌ی ما پُر از جمعیّت بود، ولی من جز حضرت آقا هیچ کسی را نمی‌دیدم؛ چهره‌شان خیلی باعظمت بود. آقا اوّل یک تفقّدی از پدر و مادرم کردند و جویای حالشان شدند، بعد رفتند سراغِ تک‌تکِ اعضای خانواده؛ به‌ترتیب، با برادرانم که آنجا حضور داشتند صحبت کردند، آن‌ها هم خودشان را معرّفی کردند و حضرت آقا سؤال‌هایی هم به شکل خصوصی پرسیدند. من احساس کردم بحث دارد تمام می‌شود و نکند چیزی از من نپرسند، هیچ کلمه‌ای هم پیدا نمی‌کردم که صدایشان بزنم؛ هر کلمه‌ای را در ذهنم می‌آوردم، یکی‌یکی تکرار می‌کردم ولی آن کلمه‌ای که می‌خواستم، نیامد؛ بالاخره گفتم اگر اجازه بدهید، من هم می‌خواهم چند کلمه‌ای صحبت کنم. ▪️من، هم گریه می‌کردم و هم به ایشان گزارش می‌دادم. گفتم من از شاگردان خانم طاهایی و خانم اعتمادی‌ام؛ فکر کردم اگر خودم را این‌جوری معرّفی کنم، دیگر نیاز به حاشیه نیست، چون ایشان در این قسمت کاملاً شناخت داشتند. گفتم ما در حوزه‌ی علمیّه‌ی مکتب‌الزّهرا در حاشیه‌ی شهر مشهد داریم کار می‌کنیم؛ به اتّفاق دوستان رفتیم آنجا و هیچ امکاناتی هم نداشتیم؛ گفتم آن منطقه از لحاظ امکانات، صفر بود، جادّه‌ها خاکی بود و مردمِ آنجا اصلاً امکاناتی نداشتند. بعد، شروع کردم از پیشینه و صبغه‌ی کاری‌مان برای حضرت آقا تعریف کردن، و جالب بود که حضرت آقا با آرامش گوش می‌دادند. آقا ابتدا پرسیدند چطوری می‌روید آنجا. آن لحظه‌ای که داشتم به حضرت آقا توضیح می‌دادم، اصلاً فکر نمی‌کردم که خودشان هم مشهدی هستند؛ لذا من که آدرس می‌دادم، ایشان هم یکی اضافه می‌کردند. تأییدهایی که ایشان می‌کردند یا نکته‌هایی که وسط توضیحات من می‌گفتند، طوری بود که می‌دیدم انگار از همه چیز باخبرند؛ یعنی مثلاً بعضی کلمات و جمله‌های من را ایشان تکمیل می‌کردند و نمی‌گذاشتند از کنار مسائل رد بشوم. بعد، از من پرسیدند چه کتاب‌هایی آنجا تدریس می‌کنید و من گفتم کتاب‌های مرکز مدیریّت قم یا جامعةالزّهرا؛ گفتند نه، شما برای من نام ببر؛ مثلاً می‌گفتم «شیعه در اسلام» علّامه طباطبایی، «چهل حدیث» حضرت امام و «عقاید» آقای سبحانی؛ همین‌طور می‌گفتم و ایشان نمی‌گذاشتند تمامش کنم، می‌گفتند دیگر چه کتابی، و باز کتاب بعدی در ذهنم می‌آمد و می‌گفتم. ▪️ بعد از اینکه من این توضیحات را دادم، همان جا بلافاصله کار ما را تأیید کردند و گفتند که این حوزه را من رسمی می‌کنم. لذا یکی از آقایان را که آنجا بودند معرّفی کردند، بعد از جلسه هم ایشان را خواستند بیایند جلو و شماره‌تلفن همسرم را گرفتند، شماره‌ی خودشان را هم به ما دادند و گفتند کار این حوزه درست می‌شود و مشکلاتتان حل می‌شود. بنابراین، حوزه‌ی علمیّه‌ی آنجا الان دیگر آن حوزه‌ی قدیمی نیست؛ با این مجوّزی که هست، ما توانستیم در منطقه و در اجتماع، حرفی برای گفتن داشته باشیم. من این حوزه را با تمام حوزه‌های علمیّه متفاوت می‌دانم؛ به خاطر اینکه این امانتی است که فکر می‌کنم ایشان می‌توانستند به خیلی جاهای دیگر بدهند و این اتّفاق می‌توانست در جای دیگری رقم بخورد. من می‌توانم بگویم تمام خروجی و گسترش و تداوم کارهایمان، به نوعی با حضور حضرت آقا ارتباط داشت. 📥نسخه پخش تلویزیونی | مشاهده فصل اول و دوم مجموعه 💻 Farsi.Khamenei.ir

Открыть в Telegram
Просмотры139+40%к среднему
Пересылки1
Реакции—
Комментарии—
#1315Фотоизменён
Просмотры135+36%к среднему
Пересылки1
Реакции—
Комментарии—

Все посты

Связи